جانم برايتان بگويد كه جوانان امروز از توصيه و نصيحت و اين قبيل خورده فرمايشات از بيخ متنفرند اما بعنوان يك پيشنهاد از من داشته باشيد:
مصاحبه- گزارش ماهنامه دانشجويي حكمت از روزنامه "اعتماد ملي" الان روي «حكمت آنلاين» است ، بدك نيست ، يك ضرب المثل چيني مي گويد بچه خوب همان بچه حرف گوش كن است....
شنبه اي كه گذشت علي آقاي مليحي را در دانشكده فني ديدم، داشتيم همراه «اصحاب حكمت» ، نشريه رو توزيع مي كرديم... ، علي آقا گفت كه از سر كلاس «نمي دونم چي» متواري شده چون اون كلاس واسش تكراري بوده و البته منم تاييد كردم كه واقعا حالم از هرچي كلاس تكراريه (منظورم درسي است كه دوبار اخذ شود) بهم مي خوره...الغرض از همه دري بلكه ديواري با علي آقاي مليحي گپ و گفتي صورت دادم اما ايشان مطلبي گفت كه دلم نيامد منتشر نكنم؛ ... علي آقا با اشاره به مطلبي تحت عنوان «رسانه اي با خالي بندي هاي مرسوم» كه درباره «روز آنلاين» نوشته بودم ، ضمن تاييد كلي ادعاي من گفت: چندي پيش كه آقاي عبدي و جمعي ديگر از اصلاح طلبان براي بازديد به منزل آقاي موسوي خوئيني ها (دبيركل سازمان ادوار) رفته بودند غير آدماي سياسي حاضر و خانواده آقاي موسوي ، فقط چهار خبرنگار حضور داشتند ، من بودم ، ايسنا بود ، راديو فردا بود و نمي دونم ايرنا بود چي بود؟... الغرض اينكه چند وقت بعد «روز آنلاين» حرفهاي عبدي رو بصورت «سوال و جواب» درآورد و به نام «مصاحبه» منتشر كرد كه واقعا خيلي بي شرمانه بود ...چون اساسا مصاحبه اي انجام نشده بود كه.... اما علي آقا يك گلايه هم داشت درباره تشكيك در تيراژ روزنامه شرق، البته علي آقا حرف منو درباره تيراژ اعتماد ملي تاييد كرد اما درباره شرق گفت: من حتي از بچه هاي كيهان شنيدم يا بهتر بگم با خيلي از بچه هاي شرق از نزديك آشنا بودم ...كه تيراژ شرق بالاتر از صد هزار نسخه در روز بود... البته من در مورد شرق شايد خيلي قرين به واقعيت حرف نزده باشم اما از اون جاييكه بالاخره خبرنگاري گفتن ، وبلاگ نويسي گفتن، من هم حرمت سابقه علي آقا رو نگه مي دارم و حرفشو شهيد نمي كنم...آقا من حرفمو درباره شرق پس مي گيرم....تيراژ شرق احتمالا بيش از صد هزار نسخه در روز بوده است.
شب نوزدهم ، همه دعوتيم خونه حاج ولي ، سالهاست اينطوريه ، حاجي ، بنده خدا امسال از رو موتور سقوط كرده و بگي نگي مصدوم شده، واسش سخته اما از زير نذرش درنرفت، حداقل من كه تو اين ده دوازده ساله يادم نمي ياد. من اصلا حواسم نبود كه نوزدهم هر ماه رمضون بايد برم خونه خاله خانم.... ساعت داشت مي رسيد به وقت اذان و من داخل مترو بودم، با عزيزي گرم صحبت بودم كه موبايلم زنگ زد، داداش گفت: كجايي؟ مگه نمي دوني افطار خونه خاله ايم؟ بجنب خودتو برسون... بيست دقيقه بعد از اذان رسيدم ...بس كه خيابونا شلوغ ند.... تا بوده من يه پاي ثابت آشپزخونه بودم حالا هم همينطوره.... البته منظورم شستن ظرف و ظروف و بعد از اون توزيع چايي و زولبياس ... اي ..هر كاري از دستم بربياد انجام مي دم... البته يه عزيزي فرمايش كرده كه از الان كارهاي مربوط به آشپزخونه از قبيل پخت و پز و شست و شو و رفت و روب رو تمرين كنم شايد (نه حتما!) بعدها لازمم بشه! بعد از افطار قرار بر اينه كه دعا بخونيم اما مسئله مهمي هست كه بايد قبل از دعا حل كنيم و اون مسئله همانا "شام" مي باشد...بنابراين به حضار كه حدود 17 نفرند يك فرصت يك ساعته مي دهيم تا ته بندي پيشين (همون افطار) رو .... آره!.... خلاصه سريع سفره رو پهن كرديم و به كمك پسرخاله هاي گرام به ارسال اطعمه و اشربه به اقصا نقاط سفره مبادرت ورزيديم... موقع شام احساس كردم كه اين شام ما رو از دعا خوندن ميندازه....تقريبا همونم شد.... بعد از كلي كش و قوس بالاخره تصميم گرفتيم دعاي افتتاح بخونيم ، هفت هشت نفرمون رو به قبله وضعيت گرفتيم، بقيه هم كه عموما سپيدموي مجلس بودند به ديوار تكيه كردند و مفاتيح به دست منتظر آقا مهدي – پسر عموي پسرخاله ام- كه صداي جذابي داره نشستيم...ما تو كل فاميل مداح نداريم...حتي يه دونه....واسه همين اينجور مواقع به توليدات وطني بسنده مي كنيم و ترجيح مي ديم گوشامون رو به دست حاج منصور نسپاريم.... بعد از افتتاح ، كميل خوانديم، مفاتيح كم است، يك مفاتيح براي دو نفر شايد سه نفر باز است... اون ور مجلس حسين – پسرعمه خانم- داره اس ام اس هايي كه همكاراش –در يك ماه گذشته- واسش فرستادن مي خونه.... هنوز خاطره شش سال پيش از يادم نرفته ...چقدر خنديدم.... حسين طبق معمول هرساله صورتش رو صاف و سول كرده بود، از بد روزگار مهدي هم كه هرسال اين وضع رو اونم تو شب نوزدهم مي ديد خيلي شاكي بود بالاخره براي اولين و آخرين بار –شش سال پيش- گذاشت تو قابلمه حسين! به اين صورت كه وقتي بلندگو به دستش رسيد گفت: بعضي ها به مراسم مذهبي اعتنايي ندارن اما بي احترامي بعضي ها كه حتي تو اين شبها حاضر نيستن صورتشون رو اصلاح نكنن خيلي ....! خلاصه امشب هم حسين با همون تيپ سابق حاضر شد اما خوشبختانه اتفاقي نيافتاد هنوز روح الله با خنده به حسين يادآوري مي كنه كه يادته چطور گذاشت تو برجكت؟! خداييش خيلي باحال بود نه!! ...ديگه دعاي كميل تموم شده و حاجي ميگه دعاي جوشن كبير رو بخونيم...آقا مهدي تقاضاي يه استكان آب جوش ميكنه.... دفعتا ، خان دايي كه انگار فنرش در رفته باشه –باصداي بلند- ميگه: پس واسه منم - نه واسه همه- چايي بيار!! ..خان دايي متوجه شده كه درخواستش خيلي زاغارت بوده بنابراين در پي رفع و رجوع موضوع برمياد... به هر تقدير بساط چايي به همون سرعتي كه گسترده شده، جمع ميشه.... كنار دايي و پسرخاله و يكي ديگه ،چهار نفري يه مفاتيح جيبي مي خونيم... بعد از اينكه آقا مهدي آخرين ته مونده هاي صداش رو خرج مي كنه بلندگو-داشتيم يا نداشتيم؟- ميده به بقلي.... آره بلندگو نداشتيم....مجلس بي رياس صداتو آزاد كن... همين فرمان كافي است .... اندك اندك صداها از مطلوب به گوشخراش مبدل ميشه...هركس آخرين متدي رو كه بلده به نمايش ميگذاره.... از همه نافرم تر هم خان دايي! ...يه سر رفتم آشپزخونه..به هواي شستن ظرف... يه اس ام اس واسه حميد مي فرستم به اين مضمون : اگر خواستار مهاجرت به كانادا هستيد تا 30 سپتامبر با ما تماس بگيريد. ***دسته غازهاي وحشي مهاجر*** اونم يه مسيج مي فرسته به اين مضمون: اگه به سيخ كشيدنت ناراحت نشو، چوت خيلي جيگري.... و همه مي گوييم "الغوث الغوث خلصنا من نار يا رب"....
بسم الله الرحمن الرحیم
وَلٌتَکُن مِنکُم امة یَدعونَ اِلی الخَیرِ
مسئولیت شیعه بودن
کنفرانس دکتر علی شریعتی
آبان ماه 1350
از آغاز بكار دولت نهم ؛ سايت روزآنلاين كه توسط جمعي از روزنامه نگاران خارج نشين اداره مي شود بطور كاملا آزادانه نظرات خود را پيرامون مسائل ايران و(كمتر) جهان ؛ در قالب مقالاتي منتشر مي كند؛ مسعود بهنود؛ مهرانگيز كار؛ شيرين عبادي ؛ حسين باستاني ؛ ابراهيم نبوي و ....چهره هاي نامدار اين سايت هستند ؛ البته افرادي را كه در دوران اصلاحات روزنامه نگار شدند! را بايد به اين ليست اضافه نمود؛ به هر تقدير مواضع منتقدانه روزآنلاين نسبت به دولت نهم بر هيچ كس پوشيده نيست ...يادم مي آيد آن اويل ابراهيم نبوي مثلا طنزهايي مي نوشت در جهت تمسخر دولت نهم..اما تنها چيزي كه از لحن نويسنده به مشام مي رسيد نفرت و كينه بود؛ البته بعدها كمي به قول خودش منصف شد!.... نقطه عطف فعاليت اين سايت مصاحبه با عبدالمالك ريگي سركرده گروه تروريستي جندالله بود؛ اين مصاحبه ؛ جنجالي شديد را عليه بهنود به راه انداخت و وي حامي تروريستها قلمداد شد؛ بهنود كه به صرافت اين خبط افتاد مطلبي با عنوان «تحت اشراف» در روزآنلاين منتشر نمود و از اين اتهام برائت جست در همين حين سايت خبري تحليلي بازتاب (مقاله اي تحت عنوان «روزنامه نگاران ليبرال و دفاع از تروريستها» ) و قبل از آن سايت عارف نيوز(مقاله اي تحت عنوان «كلاغ») به تحليل مواضع روزآنلاين پرداختند و به شدت از او انتقاد كردند اما مصاحبه سايت «انتخاب» كه نمي دانم به كجا وصل است با عبدالمالك ريگي افتضاح را به اوج خود رساند و البته بهنود و همكارانش را از پاسخگويي به خوانندگاني كه سنگشان را به سينه مي زدند رها نمود..... خاطرم هست يكي از خبرنگاران خبرگزاري مهر (اسمش الان يادم نيست) يك وبلاگ راه انداخته بود به نام «افسانه هاي روزآنلاين» در يكي از پست هاي اين وبلاگ اشاره اي شده بود به مطلبي در روزآنلاين (درباره سقوط هواپيماي حامل خبرنگاران) كه نويسنده در آن مقاله مدعي شده بود كه فيلمي از آخرين لحظات پرواز در اختيار داشته و بر اساس آن مقاله خود را نوشته؛ خبرنگار مهر اما گفته بود كه اين يك خالي بندي بيش نيست ....حتي اگر قبول كنيم كه دوربيني وجود دارد كه بتواند انفجار ناشي از نوزده هزار ليتر بنزين را تحمل كند و البته نگاتيوش هم آسيب نبيند (عمرا) مسلما نمي توان فيلمبرداري را يافت كه لحظاتي به عمرش مانده و در همين حين مشغول تصوير برداري (به آن دقيقي كه نويسنده روزآنلاين مدعي شده) باشد! خلاصه بر آنهايي كه گاهاً روزآنلاين مي خوانند چيزي معلوم نمي شود اما اگر چند وقتي آن را زير نظر بگيريم واضحاً دروغهايي (از نوع شاخدار) در اين سايت مي بينيم كه آميخته به حقيقت است؛ حربه اي در روزنامه نگاري مي گويد: ابتدا در مورد همه چيزي راست بگو و بعد از مدتي كه اعتماد مخاطب را جلب كردي مي تواني دروغ هاي مورد نظرت را با هاله اي از حقيقت منتشر كني! همين چند روز پيش روز آنلاين كه گاها از تحليل و بازنويسي مقالات روزنامه هاي اصلاح طلب يا نكته برداري از روزنامه هاي محافظه كار خوراك تهيه مي كند مدعي شده بود كه روزنامه شرق تيراژي نزديك به 120000 نسخه در روز دارد (حدس من : هم تيراژ كيهان و حدود 30000 نسخه) و روزنامه اعتماد ملي را به تيراژ 70000 نسخه منتسب كرده بود كه خداييش اين آخري در كت من يكي نمي رود! اواخر تير امسال(قبل از توقيف شرق) در اعتماد ملي بودم و با تخمين ميزان ضرر و زيان ناشي از فروش روزنامه رسيدم به حدود 8000 نسخه در روز؛ البته بعد از توقيف شرق روزنامه تندرو اعتماد ملي به تيراژ 16000 نسخه در روز رسيده است و اگر توقيف نشود و دولت هم همينطور به اشتباهات لپي در اقتصاد ادامه دهد مي توان اميد داشت دو سال ديگه همين موقع تيراژ اعتماد ملي برسد به چيزيكه روزآنلاين «آروز» نموده...... اشتباه نشود من مخالف اعتماد ملي يا كيهان يا شرق نيستم ولي روزنامه اي كه يك خبر را در يك صفحه دوبار كار ميكند و صفحاتش مملو از اغلاط تايپي و ويرايشي است نمي تواند نظر مخاطب خسته و غمزده را چندان جلب كند كه يك شبه تيراژ بشود.....! البته از اين حركات در «روز آنلاين» كم نداريم؛ گاهاً پيش مي آيد يك صفر را كم و زياد مي شود و از اين طريق يكباره آماري توليد! مي شود كه تابحال وجود خارجي نداشته؛ اما اگر اين دست كاري در آمار بصورت عددي باشد ( و البته اگر يكي دو بار اتفاق بيافتد) آدم مي گويد حكما اشتباه تايپي بوده اما وقتي عدد مروبطه بصورت «حروف» نوشته مي شود ديگر اشتباه تايپي نيست؛ چند وقت پيش در نقد وضعيت آموزش و پرورش نوشته بود : چهار ميليون مردودي در يكسال.... و مقاله اش را روي اين مطلب پايه گذاري كرده بود؛ (روزنامه همشهري مصاحبه اي با مديركل آموزش دارد و در آن رقم چهارصد هزار گزارش شده -اواخر شهريور85-) بنابراين از اساس خالي بندي فرموده! اي بابا از اين دست .... در اين سايت كم نديدم؛
اي كاش ما با تمام وجودمان قبول مي كرديم كه «اگر يك بار راست گفتيم بهتر است تا آخر راست بگوييم» وگرنه دروغ حتي كمش موجب بي اعتمادي است....بالاخره نمي دانم بايد به كي اعتماد كنيم؛
عموما راست گفتن و گاهي دروغكي اشكالي ندارد!! اين تز همه ماست ..متاسفم
مشكل روزنامه نگاري فهم پايين مردم در مسائل سياسي است كه البته نبايد مردم را مقصر دانست زيراكه ما مردمي جهان سومي هستيم و حالا حالا وقت داريم تا شهروند حق طلب و البته مسئول شويم؛ وقتي سرانه مطالعه مردم ما اندكي كمتر از يك دقيقه در سال باشد نبايد انتظار تيراژ چندصدهزارتايي داشت
نه از كيهان و نه از شرق....
درود بر روان پاكت اي امام بي ياور
اي بزرگمرد ؛ تو هنوز و شايد تا هميشه تاريخ ؛ غريبي .... و ما مسافتي به بزرگي هزار سال نوري «شهامت» با شناخت تو فاصله داريم ؛ با هر بهانه اي خوش داريم «حسين حسين» كنيم اما به خدا حسين(ع) نيز مانند تو و شايد بيش از تو در ميان ما – جانوران آدم نما – غريب است!
باور كن....
نقل است كه حسن بن علي (ع) ؛ سه بار در طول عمرخود نيمي از اموالش را وقف نمود؛ ادامه دهنده راه پدرش علي بي ابوطالب (ع) بود در اطعام يتيمان و دست و سفره اي داشت هماره فراخ براي مساكين و چنين است كه لقب كريم اهل بيت دارد....
در اين چند روزه زمزمه هايي راجع به استيضاح وزير آموزش و پرورش به گوش مي رسيد كه جمع آوري 140 امضاء براي استيضاح وزير جهاد كشاورزي متجلي شد و اينك درباره استيضاح وزير بهداشت نيز حرفهاي در مجلس در جريان است. اينكه واقعا وزيران كابينه نهم تا اين حد ضعيف بوده اند كه به يكباره يكي شان وزارتخانه اش منحل مي شود(كاظمي – رفاه) و ديگري ها (كشاورزي-بهداشت-آموزش و پرورش) نيز به زير گيوتين استيضاح فراخوانده مي شوند يك مقدار جاي سوال دارد.... از همان موقع اخذ راي اعتماد انگار داشتند نقش بازي مي كردند...خيلي به نظر نمي آمد مجلس دلش راضي باشد اما بالاخره تحت فشارهاي بيروني كه پيش درآمد برقش رسانه ملي را نيز گرفته بود؛ راضي شد كه به وزراء احمدي نژاد راي اعتماد بدهد....اما حال بعد از گذشت يكسال از رياست دولت نهم بر كشور و تغييرات شگرف در بودجه ها و مديريت ها و .... مجلس كه بيشترين همخواني را با دولت (به جبر يا به ميل) داشته هرآينه مي رود كه به بي كفايتي در نمايندگي مردم متهم شود....خاطرم هست زمان انتخابات مجلس هفتم... بولتني درباره مجلس ششم تهيه شده بود ؛ در آن بولتن به تعداد طرح هاي مجلس ششم (به تفكيك سياسي و اقتصادي) پرداخته شد بود و در انتها نتيجه گرفته بودند كه مجلس ششم مجلسي بيشتر سياسي و كمتر اقتصادي است كه درد مردم را ندارد و بيشتر قصد ملتهب كردن فضاي سياسي كشور را دارد.... اما مجلس هفتم با داعيه اقتصادي وارد گود شد و طرح هايي چون «تثبيت قيمتها» را به مردم «عيدي» داد كه آثار مخرب آن امروز پديدار شده و خود طراحان آنرا (مثل دكتر توكلي) به صرافت انداخته كه اقتصاد واقعاً شوخي نيست اما ديگر طرح بي نمك مجلس هفتم همانا طرح «استخدام ادواري» بود كه مجلس خود تصويب كرد و خود درصدد لغو آن برآمد و اصلا معلوم نشد اگر اين طرح مطالعه شده بود (كه نشده بود) چرا توسط خود طراحان به محاق رفت؟ آدم ياد اين ضرب المثل مي افتد كه مي گويد: خود گويي و خود خندي عجب مرد هنرمندي! يا طرح الزام دولت به تعليق همكاري با بازرسان آژانس انرژي اتمي و اين اواخر طرح انگشت نگاري از اتباع آمريكايي (كه در سال كمتر از هزار نفرند) در مبادي ورودي كشور.... از اين طرح هاي صدتا يه غاز كه بگذريم موضع گيري هاي با مزه برخي از اعضاي مجلس هفتم مورد توجه خواهد بود؛ آنجايي كه عشرت شقايق نماينده تبريز گفت: اگر ده تا از اين زنان خياباني را اعدام كنيم مشكل زنان خياباني كلا مرتفع مي شود! يا علاءالدين بروجردي حمله زين الدين زيدان به ماتاراتزي را تحت تاثير گاف نشريه گاردين (كه گفته بود تروريست واژه اي بوده كه به زيدان نسبت داده اند) تقديس نمود و بعدا معلوم شد كه مساله ناموسي! بوده نه تروريستي.... يا نماينده «نمي دانم كجاآباد» گفت كه من حاضرم مشكل ...خانم رايس را حل كنم!...بگذريم...از طرحهاي تحقيق و تفحص كه صحبت نكنم بهتر است آدم خنده اش بگيرد يا گريه نمي دانم تفحص از قوه قضاييه يا تحقيق از دانشگاه آزاد كه هركدام يك مقدار شلوغ بازي درآوردند و آخرش معلوم نشد كه نمايندگان واقعا براي تحقيق رفته بودند يا ....اين آخري هم (گزارش عملكرد وزارت ارشاد خاتمي) كه بعداً معلوم شد آقايان اصلا تحقيق نفرموده اند بلكه يك بولتن سفارشي را بجاي گزارش كپي كرده اند و ... اما امروز مجلس سريعا مي خواهد به استيضاح چند وزير احمدي نژاد بپردازد تا در دوره بعدي نيز نصيبي از آراء مردم داشته باشد ....تا مردم نگويند كه همين مجلس بود كه كابينه نهم را ساخت؛ تا مردم نگويند فرق مجلس سياسي ششم با مجلس مثلا اقتصادي و دستپاچه هفتم چه بوده؟ و الخ
با توجه به رويكري هاي انتقادي ام نسبت به دولت نهم ؛ شايد كسي باور نكند كه من به احمدي نژاد راي داده باشم! من براي اين كار خود دو دلیل داشتم: اول آنكه به نظرم رسيد اگر اصلاح طلبان چند صباحي از قدرت دور باشند بهتر است بلكه در آينده با برنامه هاي كوتاه مدت و بلند مدت بتوانند بازگردند و دوم اينكه يك جريان تازه مطرح شده در كشور امتحان خود را كلا پس بدهد؛ ما از اول انقلاب تا حال هيچ دولتي مانند دولت نهم نداشته ایم؛ غير از چند روزنامه كم تيراژ اصلاح طلب تمام رسانه ها در اختيار دولت است و البته بدون هر گونه انتقاد؛ روساي قوه قضائيه و بخصوص مقننه و مجموع هاي ایشان كاملا در سمت و سوي دولت حاضر همكاري مي كنند و تفاهم بي سابقه اي بين ايشان موج مي زند و از طرف ديگر دولت طرفداران دوآتشه اي دارند كه حاضرند براي دولت هركاري بكنند تا موفقت دولت تضمين شود؛ بنابراين به احمدي نژاد راي دادم تا ضريب و عيار اين جريان براي خودم روشن شود. ممكن است بپرسيد كه با توجه به شواهد از اول هم معلوم بود كه چه مي شود .... من دور اول به معين راي دادم زيرا درباره معين نيز همين مسائل جاري بود چراكه اصلاح طلبان تندرو دور وي حلقه زده بودند و اگر رئيس جمهور مي شد دوست داشتم ببينم چگونه از پس انقادات برخواهد آمد؟
در قسمت دوم به تشريح دشمنان دولت نهم مي پردازم
اما اصلاح طلبان از اين فرصت بهره هاي فراوان خواهند برد؛ روزنامه هاي اصلاح طلب به قدري سوژه هاي بكر و ناب دم دستشان هست كه دلشان غنج مي رود! نمي دانند كه از كدام شروع كنند ؟ از تصميمات غير كارشناسانه دولت در تغيير ساعت رسمي كشور؟ از تغيير ساعت كار بانك ها؟ از رويكردهاي رئيس جمهور راجع به هلوكاست؟ از اظهارت غير مسئولانه و توهين آميز نزديكان رئيس جمهور؟ از افزايش نرخ تورم در يكسال گذشته؟...از كجا؟
از هرجا بنويسند جواب مي گيرند؛ روزنامه نگاري واقعاً شغل ناامني و پردردسري است اما امروز دولتي كه متاسفانه برچسب اصولگرا را بخود زده هر نوع سوژه اي را كه آنها بخواهند بي منت در اختيارشان مي گذارد! يك روز الهام و همسر الهام؛ يك روز شمقدري و كلهر؛ و يك روز هم خود رئيس جمهور!
البته شايد به اين تصور غلط بيافتيم كه با توجه به ضعف مفرط بدنه دولت در تصميم سازي هاي كلان براي كشور؛ اوضاع در آينده براي اصلاح طلبان به سامان خواهد شد اما به عقيده من اين خيال خيلي خام است؛ اگر اين دولت موفق نشود به وعده هاي رنگارنك خود ؛ رنگ واقعيت بزند؛ هرآينه بي ثباتي سياسي شديد كشور را تهديد خواهد نمود؛ انتخابات پيشرو محكي جدي براي اين نظريه است؛ براي مردم چندان فرق نمي كند كه چه كسي رئيس جمهور باشد؛ براي آن كاسب رئيس جمهور يعني جواز كسبي كه يكسال است دارد دنبالش مي دود؛ براي آن دانشجوي دانشگاه آزاد؛ رئيس جمهور يعني شهريه ترم ؛ براي آن روزنامه نگار رئيس جمهور يعني امنيت شغلي؛ براي آن استاد دانشگاه رئيس جمهور يعني خانه اي غير اجاره اي و .... مردم هنوز در مايحتاج اوليه زندگي خود مانده اند؛ چگونه مي توانند به اينكه «كابينه» درست است يا «كابينت»! فكر كنند؟ مردم نه شمقدري را مي شناسند و نه الهام را؛ شايد برايشان مهم باشد كه 10 هزار نفر در تعطيلي ايران و شرق و نامه و حافظ و خاطره بيكار شده اند اما برايشان حياطي نيست! اين واقعيت است.....مردم در نهايت نه به تكذيب كاري دارند و نه به تاييد؛ نه حتي پشتيباني هاي غيبي از رئيس جمهور را رد مي كنند يا مي پذيرند؛ اينها يك معادله يك مجهولي بيشتر ندارند: ] رئيس جمهور+ كاركنان دولت+ قوه قضاييه+قوه مققنه[ + ]مشاركت سياسي[ = ]نان[ حال اگر اين معادله به هر چيزي غير از نان ختم شود مسلما مطلوب مردم نخواهد بود؛ جواب معادله هرچه مي خواهد باشد: شيوع عزت مداري؛ انكار هولوكاست ؛ نابودي عبدلمالك ريگي؛ ورود زنان به استاديم ها يا هر چيز ديگر به غير نان! دولت نهم البته اين موضوع را خوب فهميده اما راه حل را نمي داند؛ دولت نهم منتقد دولت گذشته است؛ كه اين موضوع بخاطر به قدرت رسيدن آن نيست زيرا قبل از 3 تير 84 نيز طرفداران و اعضاء كابينه فعلي و بدنه دولت حاضر همواره به مذمت از دولتهاي خاتمي و هاشمي ياد مي كردند و امروز خود بر مسند امور نشسته اند و همان نسخه اي را كه خواهان پيچاندن آن براي دو دولت قبلي بودند اين بار خود ويزيت مي كنند؛ مثلا مي گفتند: نرم خويي بيش از حد با تجمعات باعث پر رو شدن جماعت مي شود چرا متفرقشان نمي كنيد؛ و امروز خود به متفرق كردن كارگران خسته و گرسنه مي پردازند و بعدها تاوان اين نسخه ناهموار را خواهند چشيد ؛ مي گفتند مافيا نفتي فلان مي كند و بهمان چرا دست روي دست گذاشته ايد و اين زالوها را بيرون نمي اندازيد؟ و حال شركت هاي داخلي صرفا در روياي همكاري با شركت نفت جمهوري اسلامي دست به گريبانند...... با اين اشارات معلوم شد دشمنان قسم خورده دولت نهم سه دسته اند: 1- مشاوران ناكارآمد و ناآگاه 2- وزرا بي تجربه و ساده لوح 3- خود رئيس جمهور!
متاسفم از اينكه جرياني خود را اصولگرا مي داند اينگونه مولفه هاي اصولگرايي را شرح و بسط داده؛ اما اصولگرايي اين نيست!
يك سال از آغاز به كار دولت جديد مي گذرد و البته نشاني از نفت –يا حتي بوي آن- سر سفره مردم نيست... دولت هنگام گرفتن راي اعتماد از مجلس بر شعارهايي كه در هنگام انتخابات داده بود تاكيد كرد و بدين صورت همانگونه كه آراء مردم را (هفده ميليون از چهل و نچ ميليون) بدست آورده بود توانست راي اعتماد را از مجلس اخذ كند. در حوزه كاري دولت جابجايي هاي زيادي رخ داد؛ همانطوري كه در دولت خاتمي (بخصوص در وزارت كشور) از معاونين تا استانداران و .... دربانان! وضع شده بودند در اين دولت نيز بسرعت اين اتفاق افتاد. در وزارتخانه ديگر نيز .... گفنتد دليل اين بود كه مردم اين حق را به ما داده اند كه درحوزه مسئوليتمان هر كاري را مي توانيم انجام دهيم.... اصلاح طلبان كه از ضعف مديريت دولت جديد كاملا آگاه بودند اويل سكوت كردند و گفتند كه انتقادهاي خود را براي يك سال ديگر آماده مي كنند اما فعلا مي خواهند سكوت پيشه كنند؛ كم كم دولت وارد عرصه شد و مصوبات يكي پس از ديگري از تصويب گذشت؛ مجلس نيز براي آنكه متهم به عدم همكاري نشود تقريبا هرچه دولت فرمود؛ اطاعت كرد.... البته جاي تعجب نداشت زيرا بسياري از وزرا از هرم بهارستان به كابينه راه يافته بودند ؛ به بيان ديگر اركان دولت نهم؛ ساخته و پرداخته مجلس هفتم است. يك سالي كه گذشت روزنامه هاي اصلاح طلب نقد هاي خود را آغاز كردند؛ اما دولت كه تا ديروز در مقام سوال بود امروز در مقام پاسخ قرار گرفت...اما چه پاسخي؟ اطرافيان دولت بيشترين هزينه ها را بر دولت وارد كرده و مي كنند؛ حلقه مشاوران از زريبافان تا شمقدري؛ از کلهرتا هاشمي و .... انتصابات نسبتا فاميلي كه لاپوشاني هم درباره شان نشده (خواهر رئيس جمهور در سمت امور زنان؛ باجناق رئيس جمهور در سمت معاون؛ همسر وزير امور خارجه در سمت يكي از ادارات وزارتخانه و ...) تصميمات و ادعاها؛ مشاوره ها و سخنراني هاي همين تيم باعث ايجاد وضعيت نابهنجاري براي دولت شد؛ ..... بعد از وتوي دستور رئيس جمهور درباره حضور زنان در استاديوم؛ شمقدري گفت: وقتي امام زمان(عج) ظهور كند شمشيرش بيشتر گردن برخي علما را خواهد زد! مشاور امور فرهنگي نيز (با آن موهاي دم اسبي اش) گفت: من مي خواهم خوانندگان لوس انجلسي را بياورم اينور آب تا كنسرت بدهند! زريبافان حاضر نشد به راحتي قيد شواري شهر را بزند اما ول كن دولت هم نبود و مشكلات بدين جا ختم نمي شود؛ در بدنه دولت هنوز چيزي بنام هماهنگي در موضع گيري وجود ندارد و خنده دار اينجاست كه با وجودي كه دولت از اين موضوع آگاهي دارد اما سعي مي كند با دستور العمل هاي كتبي مشكل را حل كند.... چندي پيش نامه اي به زير مجموعه هاي وزارت بازرگاني ابلاغ شده و در آن از كاركنان خواسته شده به هيچ عنوان مصاحبه نكنند و در ضمن آمارها هم ندهد..... نمونه هاي ناهماهنگي زياد است: هاشمي ثمره كه چند پيش از طرف رئيس جمهور به فرانسه رفت و باعث خشم لاريجاني شد.... زاهدي وزير علوم صراحتا منكر وجود دانشجويان ستاره دار مي شود و رئيس هيات گزينش سازمان سنجش آنرا تاييد مي كند؛ رئيس جمهور از اختصاص وام هاي خاص دم مي زند و رئيس بانك مركزي تلويحا اين تصميمات را غلط مي داند و مي گويد نمي توانيم به يك باره به دارايي هاي بانك آتش بزنيم؛ رئيس جمهور هلوكاست را مورد ترديد جدي قرار مي دهد و يكسال بعد در سازمان ملل از حرف خود عقب نشيني مي كند و .....
بعد از انتشار نامه حضرت امام(ره) توسط دفتر رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام ؛ انتقدات زيادي به اين عمل هاشمي وارد شد؛ البته حامياني نيز از هاشمي دفاع كردند (البته براي آنها مهم هاشمي نيست چراكه بعضي از همانها هاشمي را در گذشته نه چندان دور متهم مي كردند) ماجرا از آنجا آغاز شد كه رضايي مجموعه مصاحبه هايي با اعتماد ملي انجام داد و در آن مصاحبه ها به نقش سياسيون در پايان جنگ پرداخته بود؛ در همين حين هاشمي مصاحبه اي با همشهري انجام داد و در آن مصاحبه دليل پذيرش قطعنامه 598 توسط امام (ره) را نامه فرمانده وقت سپاه دانست؛ فرداي آن روز بازتاب از قول روابط عمومي سپاه نوشت وجود چنين نامه اي را از سوي فرمانده سابق خطاب به امام(ره) تكذيب كرد؛ شب بعد از آن خبرگزاري ايلنا اصل نامه امام(ره) را براي دو ساعت روي خروجي خود گذاشت و ديگر خبرگزاري ها هم متن اين نامه را منتشر نمودند؛ دو روز بعد كيهان هاشمي را به بي تدبيري و خطا متهم نمود چراكه نبايد اسرار محرمانه نظام را فاش مي كرد؛ رجبي همسر سخنگوي دولت نيز در مقاله اي در يك سايت اصولگرا؛ خواستار تحويل كليه مدارك مربوط به نظام شد كه در دست هاشمي است زيرا كه او مي خواهد از اين مدارك استفاده شخصي كند؛ چند روز بعد هفته نامه يالثارت الحسين(ع) ارگان انصار حزب الله با تيتر يك «اخلالگران امنيت ملي.....» به مصاف با هاشمي پرداخت و در نهايت دفتر هاشمي پاسخ داد كه نامه در زمان جنگ محرمانه بوده ولي الان محرمانه نيست؛ تا اينجا مصاف بين هاشمي بود و چند روزنامه اما از چند روز پيش جبهه احمدي نژاد نيز به اين موضوع گشوده شد فعلا سه اظهار نظر از رئيس جمهور (مراسم صبحگاه دانشجويان نيروي انتظامي ؛ هيات دولت ؛ بين مردم ساوجبلاغ) اين بگومگو وارد فاز جديدي شد...... البته اميدوارم رهبري در اين مورد به رئيس جمهور احمدي نژاد تذكرات لازمه را بدهد چون وظيفه دولت بيشتر كار كردن و كمتر حرف زدن است؛ كاري كه ظاهرا دولت نهم از عهده آن سخت برآيد
ساعت حدود 1 بعد ازظهر است؛ اما حياط دانشكده هنوز مملو از جمعيت و ازدحام .... روز غريبي است... آن وسط هاي حياط صدايي از مسجد دانشكده به گوش مي رسد.. نديده و نشنيده از هركس بپرسي الان چه كسي دارد سخنراني مي كند؟ مي گويد: حاجي نجفي ؛
بلندگو با «يك دو سه» او روشن مي شود و با «بر محمد و آل محمد(ص) صلواتش» خاموش.....
صدا مي گويد: خداوند فرموده؛ اگر بنده من گناهي مرتكب شود و از گناهش لذت ببرد؛ به عزت و جلالم قسم ؛ تا شيريني گناه از وجودش خارج نشود او را نمي بخشم.....
ساعت حدود يك و پانزده دقيقه؛ ديگر استاد آمده و بايد رفت ؛ ساختمان دو ؛ كلاس 2006 (خداييش اين تغيير شماره كلاسها امسال همه را سركار گذاشته؛ احتمالا دكتر رزاقيان- رئيس جديد دانشكده فني- مي خواهد به دكتر احمدي نژاد اقتدا كند....) چهره هاي جديدي سركلاس مي بينم ...هرچه چشم چشم مي كنم تا شايد آشنايي بيابم –به غير از چند نفر- نمي يابم؛ نمي دانم اينها از كجا پيدايشان شده؟ به هر صورت هم دوره اي نيستند اما سال چهارمي هم نيستند (چون سال چهارمي ها «طراحي اجزا» را خيلي وقت پيش منهدم كرده اند) ناپيوسته هم نيستند (چون ورود ناپيوسته ها از ترم دي است) پس؟! نكند ميهمانند؟
با يكي شان سر صحبت را باز مي كنم مي گويد از كاشان اينجا ميهمان شده و بقيه نيز مثل او....
بيست دقيقه اي گذشته و از استاد خبري نيست..خدايا استاد كجاست؟ پارسال در چنين ماهي ؛ لطف استاد «مباني مهندسي برق» شامل حالمان شد و ايشان نزديك 6 جلسه غيبت فرمودند البته با دادن نمرات تك و توك و پايين از خجالت بچه ها درآمدند.... يكي مي گفت: طرف رفته ايالت باواريا ؛ اون يكي مي گفت: مريض بوده الان بيمارستان بستريه؛ ديگري مي گفت: مگه يادت نيس چقد با موبايلش حرف مي زد؛ قضيه همون پروژه نون و آب دارس ديگه! رفته سر پروژه..خلاصه اين وسط هرحدسي مهم بود به غير از اينكه «ما مسخره دست استاد و دانشگاهيم» هركس دلش بخواد مي آيد و البته هروقت دلش خواست..... براي ما هيچ چيز حتي انتخاب يك درس خاص غير قابل«انتخاب» است. .....
ديروز دم دماي افطار علي (مليحي) و الياس (خلج) را ديدم؛ علي گفت: اين رئيس جديد رو ديدي؟ گفتم : نه... گفت: نگران نباش ؛ عينهو زبل خان مي مونه! گفتم كارش يا قيافش؟ گفت: هر دوش! از الياس درباره نشريه اش پرسيدم و اون هم درباره نشريه من؛ گفت: من دوست دارم نشريه ام برگرده گفتم : يه چندتا خبر تو شماره اخيرمون از شما زديم ممكنه يك مقدار درد سر درست كنه .... گفت: كار ما از اين حرفها گذشته....گفتم: بالاخره قضيه كميته انضباطي چي شد؟ گفت: مگه ما چي كار كرديم كه بايد بريم كميته انضباطي؟ گفتم: بخاطر نشريه..گفت: ما چيزي ننوشتيم كه تاوان اون كميته انضباطي باشه؛ در ضمن اگر تخلفي هم رخ بده اين موضوع مربوط به هيات نظارت ميشه.... درباره توقيف شكن؛ خدا را شاهد مي گيرم كه كاملا بي گناه بود؛ گرچه من و الياس با هم اختلاف عقيده داريم اما خداييش اين توقيف ناحق بود.... رو كردم به علي و الياس گفتم: اگر يه روز حكمت توقيف بشه شما چي كار مي كنيد؟ علي گفت: خيلي بعيده اما اگر اين اتفاق بيافته ما واكنش شديدي نشون مي ديم..... اميدوارم چنين اتفاقي نيافته....من خوشحال تر مي شوم كه افتخار توقيف نشريه ام رو به كسي ندم و اگر نتوانستم ادامه دهم خودم ؛ خودم رو توقيف مي كنم!
در این چند روز یک ماجراهایی برایم رخ داد که حقیقتا از زندگی با این جماعت رند و زرنگ به تنگ آمده و تصمیم به عملیات انتحاری گرفتم. متاسفانه در جامعه ما قراردادها همیشه یک طرفه و به طرز ناامیدکننده ای به نفع طرف قدرت مدار است. به عقید من یکی از دلایل عدم رشد بخش خصوصی در همین قراردادهای ناعادلانه خوابیده است. البته اگر من درباره طرفم صحبت کنم احتمالا می فهمد و کلاهمان نسبت به قبل بیشتر مچاله خواهد شد. بنابراین نام نمی برم اما همین بس که ما مردم استثمارگری هستیم. همینکه قدرت مادی خاصی بدست می آوریم با وقاحت هرچه تمام تر همه چیز را - از قبیل عدالت و انصاف و جوانمردی و ...- یکجا از یاد می بریم. ای خدا به داد برس! طرف پوست مرا کاملا کنده آنوقت هنوز هم طلبکار است! از کلیه تعهدات قانونی خود طفره می رود و در ازای آن صرفا به تعهدات من استناد می کند - که خدا وکیلی در انجام آن کوتاهی نکرده ام- واقعا که پر رویی هم حدی دارد.... اینقدر خواهشا دولت دولت نکنید که دیگر دارد حالم از این تکیه کلام بهم می خورد... دولت را خود ما ساختیم بنابراین نباید همه چیز را از چشم دولت دید ....کما اینکه در این مملکت پای ثابت تمام دعاوی مردم دولت است اما بیایید یک مقدار.... می خواستم شعار بدهم ...از خودم بدم آمد.... خدایا توبه
ببخشيد كه لحنم يك مقدار نامربوط بود ؛ آخه خيلي عصباني ام....خيلي!
روز یکشنبه حاج آقا گل محمدی نماینده ولی فقیه در دانشکده فنی حضور داشت و چند تا مسئله را برای حاضران توضیح دادَ یکی از آن مسائل به نظر من جالب تر از بقیه بود و آن مسئله......
اگر هنگامی که روزه دار هستیم َ صرفا قصد کنیم روزه خود را بشکنیم (با هر یک از مبطلات روزه) حکم روزه ما چگونه است؟
ایشان چنین پاسخ دادند که : در بین عبادات فقط روزه و اعتکاف هستند که اگر در حین انجام آنهاَ نیت ما دچار اشکال شود آن عبادت شرعا باطل می شود و باید قضای آنرا بجا آورد یعنی اگر هنگامی که روزه داریم قصد کنیم روزه خود را به بشکنیم اما قبل از عمل از قصد خود برگردیم روزه باطل شده و قضای آن واجب است ایضا در باره اعتکاف هم اینطور است چون اعتکاف نیز با روزه است که برقرار می شود و هرکس قصد کند که اعتکافش را بشکند ابتدا باید قصد کند که روزه اش را افطار نماید و حتی اگر قبل از عمل منصرف شود آن عبادت باطل خواهد بود. البته درباره دیگر عبادات مثل نماز اینچنین نیست.
حقیر فقط ذکر قول نمودم . باشد که همه ما به آموزه های ماه مبارک رمضان بیشتر معتقد شویم.
چندي پيش در يك سخنراني ، رئيس اداره سياسي سپاه پاسداران گفته بود : «دوم خردادي ها را بايد از «اصلاح طلبي» جدا دانست زيرا دوم خردادي ها يك عنوان «خوب» را برداشته بودند كه متعلق به آنان نبود. دوم خردادي ها دنبال براندازيي بودند و ...» اصلاح طلبي در طول تاريخ ريشه اي دارد شايد به قدمت خود تاريخ، هماره و مداوم دنبال شده و در جوامع مختلف اصلاح طلبي بوده است كه عامل ترقي ممالك دنيا از وسطي تا رنسانس و از رنسانس تا امروز است. اصلاحات هميشه خواستار «حفظ كليت نظام» و «اصلاح مولفه هاي فرعي» آن بوده است كه مشخصا اين مولفه هاي فرعي ؛ شامل «اقتصاد سياسي» ، «سياست هاي اقتصادي» ، «روابط ديپلماتيك درعرصه بين الملل» ، «آزادي هاي فردي» و «آزادي بيان و مطبوعات» است، از اين رو براي حاكميت مي تواند «قابل تحمل» باشد و حتي «منجي» باشد زيرا در دراز مدت باعث استحكام پايه هاي نظام خواهد شد چراكه آحاد ملت از طريق اِعمال راي مي توانند تاثيراتي بزرگ بر حكومت بگذارند. اما هرجا كه صحبت از اصلاح طلبي بوده ، بوده اند افراد و گروه هايي كه با مخفي شدن پشت عنوان اصلاح طلب خواستار «انقلاب سياسي»– جابجايي كلي قدرت – شده اند، – اگر ازاهداف پيدا و پنهان اين جريانات بگذريم – و اين كاملا با هدف اصلي اصلاحات در تعارض است. حال اگر اين جريان پيشتاز شود مسلما با دور شدن از هدف اصلي – اصلاح مولفه هاي فرعي – به سمت انقلاب سياسي پيش مي رود، از آنجا كه اينگونه انقلابها عموماً از حمايت اكثريت مردم برخوردار نيستند(اگر از حمايت اكثريت برخوردار باشند كه اسمش انقلاب اجتماعي مي شد) در نتيجه حاكميت به اين نتيجه مي رسد كه اين جرياني كه خود را به اصلاحات «چسبانده» ، اصطلاحاً «برانداز» است و اِعمال محدوديت را براي اين جريان آغاز مي كند. حال بياييم متن پيش گفته را با رويدادهايي كه از 2 خرداد76 تا پايان دوره دوم رياست جهوري سيد محمد خاتمي رخ داده بررسي كنيم، به وضح وجود افرادي را لمس مي كنيم كه از فرداي 2 خرداد76 به موج سواري پرداختند و بعدها بعد از پيروزي از مجلس ششم ، آراء مردم را به بازي گرفتند ، برخي از ايشان مدعي شدند كه دليل اقبال مردم به ايشان ، همانا نازل شدن شنان از آسمان است، البته ما همواره در حال تجربه دوباره تاريخيم زيراكه مروز نيز برخي از «چسبيده ها» به جريان اصولگرا آگاهانه يا ناآگاهانه سعي در تخريب اين روند دارند افرادي كه با نامه پراكني وانمود مي كنند كه «چكيده« اصولگرايي اند و ديگران همه «چسبيده»اند! بگذريم و به موضوع قبل بازگرديم ....يكي از مثالهاي ملموس بلايي است كه بر سرجريان دانشجويي آمد، بدين صورت كه اين جريان ابتدا براي متمركز نمودن فعاليت هاي خود ، دفتر تحكيم وحدت را به مركزيت خود برگزيد تا رسيديم به 18 تير 78 ، در اين رويداد افرادي از لابلاي جمعيت پديدار شدند كه صراحتا خواستار حذف نظام ديني شدند و اين اعلام جنگ به حاكميت بود كه نتيجه همان شد كه ديديد ، اما سوال اينجاست كه آيا هدف اصلاحات اين بود؟ مسلما نه! هدف اصلاحات براندازي نبود و نيست، اصلاح طلبان همواره به قانون اساسي و دين مبين اسلام ملتزم بوده اند، پس شعارهايي از قبيل «عبور از قانون اساسي» ، «عبور از خاتمي» يا حتي «عبور از ولايت فقيه» - كه خود مستلزم عبور از دوتاي قبلي است- از كجا ساخته و پرداخته شد (از كجا؟) .....اين شعار «چسبيده ها» به اصلاحات بود نه شعار «چكيده ها» ، «چكيده ها» خاتمي بود و شناخته شده هاي اصلاحات و چسبيده ها .... همه آنها را مي شناسند! به هر تقدير با تلاش شبانه روزي «اصلاح صلبان جعلي» يا بقولي «دوم خردادي ها» اصلاحات از مسير خود كاملا منحرف شد و در انتخابات 84 مردم پروژه اصلاحات را به مرخصي اجباري فرستادند، اينكه اصلاح طلبان از دوم خردادي ها جدا هستند چيزي است كه همه ما دير فهميديم. دير شده است ديگر....
جرو بحث داشت بالا مي گرفت!، مي گفت مثل اينكه تو اصلا حاليت نيست؟ من دارم ميگم اين جنگ نبايد بعد از فتح خرمشهر ادامه مي يافت اُنوقت تو مي گي .....
من مي گم شماها يه عده «جنگ طلب» بوديد وگرنه واسه چي مي خواستيد اينقدر جنگ رو كش بديد؟ اما تو مي گي....
من مي گم شماها كشور رو «ويرانه» كرديد اگر آتش بس پيشنهادي عراق رو قبول مي كرديد اينطور نمي شد، بازم تو مي گي....
من مي گم حالا به فرض كه چند تا «تپه» هم دست عراقي ها باقي مي موند مگه چي مي شد؟ اما تو مي گي.....
من مي گم اصلا تقصير شماهاست كه صدام رو «جَري» كردين تا آخر از سلاح شيميايي استفاده كرد وگرنه جنگ اينطور پيش نمي رفت، اما تو مي گي......
تمام مدت «من مي گم» پس كي تو مي گي كه «حق» با من بوده؟
پسرك خسته شده بس كه حرف زده...ديگه نفس نداره چون تمام نفسش رو واسه «حرف» زدن مصرف كرده اما بعد از سكوتي گيرا پدرش «ماسك اكسيژن» رو از رو صورتش كنار مي زنه.... دوباره دهان در ماسك مي كنه و يه نفس عميق كه نه، نيمه و نصفه مي گيره و مي گه : « هيچ كس جنگ رو دوست نداره اما پسرم .... من فقط دفاع كردم فقط دفاع......، ما جنگ طلب نبوديم ، علم الهدي جنگ طلب نبود اون فقط يه دانشجو بود يه معلم قرآن همين.... اما اون فقط دفاع كرد فقط دفاع ...... ايران هزارميليارد دلار آسيب ديد در طولاني ترين جنگ قرن اما اين جنگ عجيب ترين جنگ قرن هم بود چون 34 كشر حامي مستقيم و غير مستقيم عراق بودند اما .... حامي ما فقط خدا بود و بس...همين هايي نه امثال من ، منظورم بسيجي و سپاهي و ارتشي و نيروهاي بومي است من كه قابل نبودم!.....اونها فقط دفاع كردن فقط دفاع...... در ضمن يه تپه هم يه تپه اس! كمااينكه اون تپه هنوز غرق مين باشه.....واسه آزادي همون چند تا به قول تو تپه كه ضامن امنيت پايدار ما بودند جانهاي عزيزي پر كشيدن......ما فقط دفاع كرديم فقط دفاع
در ضمن درباره صدام هم حرف نزنيم بهتره چون پشت سر «مرده» حرف زدن خوب نيست!
بگذريم...روزي با خانمي از همكاران نشريات دانشجويي درباره علل ادامه جنگ بعد از فتح خرمشهر صحبت مي كردم ايشان هم مثل خيلي از شهرنشينان گمان مي كرد كه بعد از 18 سال از پايان جنگ مردم نقاط مرزي الان به زندگي عادي مي پردازند و من (كه متاسفانه اين مواقع خيلي مودب نيستم) گفتم زماني كه سرباز لشكر 58 بودم عده اي از هم قطارانم (17 نفر) را در منطقه مرزي «سومار» به خاطر كمين منافقين يا انهدام مين هاي زمان جنگ از دست دادم و در ميدان صبحگاه پادگان از مقابل پيكرهايشان رژه رفتم و اداي احترام نظامي كردم در نتيجه دشمن همچنان باقي است و ايضاً «دفاع»
چندي است كه گزارش هايي پيرامون عدم ثبت نام برخي پذيرفته شدگان دوره هاي كارشناسي ارشد به گوش مي رسد، ابتدا برخي سايت هاي دست چپي و حالا كار به روزنامه ها هم كشيده شد، با توجه به ضريب آزادي بيان در جامعه ما، مي توان حدس زد كه قضيه واقعيت دارد و البته عجيب است و تاسف برانگيز. يك ستاره يعني با اخذ تعهد مبني بر عدم فعاليتهاي خارج از قانون(؟!) در دانشگاه ، دو ستاره يعني سازمان هاي ذي ربط(؟) بايد كتبا ثبت نام شما را بلا مانع اعلام كنند و سه ستاره يعني خوش آمدي!
اين در حالي است كه چندي پيش رئيس جمهور احمدي نژاد در روز جوان خواستار پاك شدن ساحت دانشگاه از انديشه هاي سكولار و ليبرال شده بود... آيا با اين اقدامات اين گونه انديشه ها حذف مي شود يا بسط مي يابد؟
رئيس جمهور احمدي نژاد لطفا اشتباه نكن، پاسخ انديشه را فقط انديشه مي تواند داد و لاغير
اگر انديشه سكولار و يا ليبرال امروز در دانشگاه ها ما رواج يافته از عدم دفاع علمي است نه عدم پاكسازي ، خاطرتان باشد كه در قبل از انقلاب جريانات ماركسيستي و كمونيستي در دانشگاه به وفور تبليغ مي شد اما چرا دانشجويان بيشتر جذب انجمن هاي اسلامي – كه برخلاف امروز مدافع اسلام بودند– مي شدند؟ چون مخالفان انديشه هاي ماركسيستي و كمونيستي به سلاح انديشه و گفتگو خود را مجهز نموده بودند، افرادي چون دكتر شريعتي ، شهيد مطهري، شهيد مفتح در دانشگاه هاي ما بوده اند و هيچ گاه نظر به حذف طرف مقابل ندادند. اما اكنون.... متاسفم داريد باز هم اشتباه مي كنيد مطمئن باشيد.....