تبليغاتX
از رنجی که می بریم
دیدگاه های شخصی محسن رنجبر درباره مسائل روزمره

ماه رمضان امسال هم بالاخره تمام شد، گواينكه يكماه واقعا زمان اندكي است اما رمضان تفاوت هاي بسياري با ساير ماه ها دارد... چيزهاي خاصي در اين ماه هست كه در ساير ماهها نيست، سحر، مناجات، نماز اول وقت، جوشن كبير، .... زوبيا، افطاري، سريال هاي آبكي و .... و زباني واقعا سختش است كه خالي نبندد، چرند نگويد و كسي را نيازارد..... بگذريم اما چيزيكه الان درباره آن مي خواهم براي تو بنويسم همانا "مراسم افطاري" است ، خب بالاخره در اين ماه شركت در ميهماني ها بصورت دادن افطاري تغيير پوسته مي دهد اما غرض همان ميهماني است كه اينبار بخاطر حضور در رمضان المبارك مزين به نام افطاري شده، ظاهر قضيه اين است كه فرقي ندارد كه افطاري بدهي يا به مراسم افطاري دعوت شوي و ثواب همه يكي است اما خداييش عهده داري ميزباني مراسم افطاري الخصوص اگر تعداد ميهمانان زيادي زياد! باشد مايه دردسر و احيانا اسباب شرمندگي است... الغرض در اين ماه رمضاني كه گذشت من و عده اي ديگر از دوستان تصميم به برگزاري مراسم افطاري در دانشگاه گرفتيم، البته اين اولين بار نبود كه بچه هاي مطبوعاتي دانشگاه افطاري مي دادند اما به حجمي كه امسال برگزار شد واقعا بي سابقه بود... مجري مراسم در كل دفتر نشريات دانشجويي دانشكده فني بود اما درخواست كننده گان اوليه ، من(نشريه حكمت) و آقاي تاجيك (نشريه صداي فردا) بوديم از حق نگذريم كه بچه هاي نشريه پرتو صنعت هم بخصوص آقاي نوردانش زحمات زيادي را متحمل شدند، .... اما برسيم به گزارش من از مراسم...

خداييش گزارش درست حسابي نمي توانم بدهم چون بعد از راس و ريس كردن سالن و ميز و صندلي و ظروف يكبارمصرف و ... حوالي ساعت 4:45 دقيقه رفتم غذايي كه به رستوران سفارش داده بودم را تحويل بگيرم، محمد طاهري هم همراهم آمد...رفتيم خانه و سوييچ ماشين را گرفتم ، آقا چشمتان روز بد نبيند، كار كه بخواهد گره بخورد، از زمين و هوا برايتان مي بارد، دينام ماشين خراب بود ماشين روشن نمي شد ولي اين يكبار آبروي مرا خريد و بي چونه روشن شد...خلاصه كنم... با هزار تا سوتي ترافيكي (حالا خوبه كه رستوران محل خودمان است!) رسيديم آنجا و غذاها را گرفتيم و راهي شديم، مسير هم تا دلتان بخواهد شير تو شير، وقتي رسيديم دم در دانشگاه يه راست پشت سر پيكان يه حاج آقايي (كه متاسفانه نشد از روي عمامه شناسايي اش كنم) رفتيم تو اما زنجير گذاشته بودند جلوي راه... محمد گفت يه تعدادي از غذاها توسط حراست...خور خواهد شد و من گفتم عمراً... اتفاقا بدون باج خواهي طرف زنجيرُ انداخت و ما رفتيم تو... غذاها كه تخليه شد رفتم بالا تو سلف، از بچه هايي كه خدمات مي دادند پرسيدم كم و كسري نداشته باشن، يه نظارتي كلي كردمُ رفتم پيش بيژن و آمار مدعوين رو گرفتم ...از انجمن هاي علمي مهندسي ، انجمن نساجي ، معدن ، عمران، صنايع آمده بودند، از بسيج و مكتب فاطميون هم يك عده از بچه ها آمده بودند؛ از جامعه اسلامي نيامده بودند، از انجمن مكانيك (من از بيگانگان هرگز ننالم) و انجمن برق و كامپيوتر هم نيامدند، تقريبا تمام نشريات دانشكده فني هم حضور داشتند...بعد خواستم برم پيش تاجيك كه يكي از خانمهاي مدعو آمد و گفت : بدون اينكه با ما هماهنگ كنن از خانمها فيلم برداري كرده اند! و من مي خواهم كه فيلم را پاك كنن.... ناگفته نماند كه بچه ها كانون عكس(آقاي صادقي كيا- دبيركانون) با هماهنگي من، مي خواستن از كليت مراسم يك فيلم برداري داشته باشن تا بعدها توسط خودمان اديت شود و نسخه هايي از آن به دفتر نشريات و نسخه هايي هم به آرشيو كانون عكس برود... خوشبختانه اين موضوع كه مي رفت (با اصرار عجيب خانمها) تبديل به يك دلخوري حسابي شود ختم به خير شد، بدين صورت كه خانمها اول گفتن كه فيلم را بدهند به من ... و بعد هم بدون اينكه صحبت دوباره اي شود كلا فيلم را گرفتن! البته مقصر نه فيلمبردار بود و نه خانمها...متاسفانه چون تاجيك سرش شلوغ بود و من هم رفته بودم غذا بگيرم، يك كار بدون هماهنگي رخ داده بود كه بخير گذشت... غذا كم نيامد... نوشابه به همه رسيد....به بعضي ها هم دلستر رسيد....(كه بعدا فهميديم از دلستر خوششان نيامده اما دلشان نيامده آنرا روي ميز جا بگذارند) ...تاجيك يك جايي هم از دوغ صحبت كرد كه خداييش اين يكي رو منم نديدم چه رسد به اينكه بخورم .... يك بنده خدايي كه يكم دير رسيده بود چايي بهش نرسيد...(چون آخر سر سالن خلوت شد چن نفري كه آخر آمدند را يادم مانده) ...6تا غذا داديم به بچه ها خدمات سلف (بنا به روايتي ديگر8تا شايدم10تا)...6تا غذا هم داديم به حراست(طاهري گفت و من بعدا بهش رسيدم!) ... شب بدي نبود..از اونايي كه آخر سر سالن رو ترك مي كردن درباره كيفيت غذا و نحوه برخورد بچه ها سوال كردم ....ميشه گفت عموما راضي بودن (خب خدا رو شكر،حداقل گند نزديم)... فرداش هم از كساني كه در مراسم ديده بودمشان پرسيدم ..سرجمع خوب بود..البته بيژن گفت كه دلش درد گرفته و ساعت 4 صبح رفته دكتر، آقاي دالوند هم همين رو گفت اما چون اين اخبار متواتر نبود گفتم حتما اون دلستر اضافي ها مشكل ساز شده....البته قضيه بيژن يه فرق اساسي هم با بقيه داره، اون بطور كلي از نظر فيزيولوژي، رواني، عاطفي، تحصيلي، سياسي، تاريخي و ... با بقيه يه نموره متفاوت ميزنه...نزديك200 نفر (كم و بيش) اون غذا رو خورده بودن و فقط اون به قول خودش مسموم شده بود! جالب اينجاس كه اين رستوران طرف حساب ما، نزديك خونه بيژن است و تقريبا هشت روز هفته اونجا تشريف دارن اما چطور سركنگبين صفرا فزود، نمي دانم خودم هم ساعت 10:30 افطار كردم.... ناگفته نماند كه چايي محمد طاهري را هم من خوردم (كه چون گفته بود هركي چايي منو بخوره الهي كوفتش بشه) ، من همينجا از فرصت استفاده مي كنم و ازش حلاليت مي طلبم...از دكتر رزاقيان –رئيس دانشكده- هم كه ماشينم رو پشت ماشينش پارك كردم هم عذر مي خوام (هرچند كه فحشش را تاجيك طفلكي خورد)....خدايا اين قبيل مراسم و توسلات را از ما قبول بفرما....

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت   توسط محسن رنجبر  | 

اين سريال شبكه2 ؛ اسمش چي بود؟ آهان ... «آخرين گناه» بود نمي دانم «بدترين گناه» بود ..چي بود؟ بماند... واقعا روي هرچي سريال مزخرف رو سفيد كرده... خيلي عصباني ام نه؟

از كجاي سريال بگم؟ از اون فيلمنامه نخراشيده ش يا اون هنرور هايي كه گفته مي شه بازيگرن؟ يا بهتره از كارگردان ناقلا و تهيه كننده بلا بگم؟

متاسفانه اين سريال خيلي زود به اوج خود رسيد و از قسمت دهم به بعد آخر فيلم كاملا مشخص و واضحه ؛ علت اين امر ؛ سناريوي ضعيف و بي قابليت سريال است ؛ اين سناريو نه درون مايه قابل توجهي دارد و نه عناصر سازنده آن ربط معناداري با هم دارند... درون مايه مذهبي و عناصر پليسي – جنايي .... «درون مايه» بدون پرداخت و صرفاً در جهت برآورده نمودن حداقل هاي كارفرما برآورد مي شود ؛ نگاه كنيد به موضوع «چشم بصيرت» دكتر مروت كه البته بودن هيچ استحقاقي به وي تعلق گرفته؛ «چشم بصيرت» در اين سريال در سطح مانده و تماشاگر صرفا منتظر رو شدن جلوه هاي بصري نو است نه الهام گرفتن از آيات و روايات درباره گناهان ... و يا موضوع «ارتباط ماوراء طبيعي استاد پِپه! با دكتر مروت» كه بدون پرداخت و خنده دار تر از آن ؛ نوايي است كه هنگام ملاقات وقت و بي وقت فرهاد و استاد شنيده مي شود... توجه كنيد: ها ها ها يي يي... آخه اين هم شد حالت عرفاني؟ گيرم كه چشمش بصير شد (به همين كشككي!) ارتباط با جهان غيب كه شوخي نيست... متاسفانه در اين سريال بيشتر به ترويج خرافات دامن زده شده و از پرداختن به اصل «به غير از موراد معدود» طفره رفته اند..... اما عناصر ساختاري سناريو كه خداييش در چرند بودن آن شكي نيست؛از لحاط تم اصلي نيز كه گرته برداري هاي تابلو از فيلم معروف«هفت» نيز مشهود است (لعنت به دروغ! من كه فيلم «هفت» را نديده ام ولي تعريفش را از صدرا خان رهنما (سردبير حكمت) زياد شنيده ام)... توجه كنيد كه عنصر اصلي سريال «تخلفات يك شركت واردات دارو» است كه ظاهرا خيلي بايد پر منفعت باشد (واقعا اينطور است؟) اگر سناريست دغدغه تخلفات مالي را داشت بد نبود يك سري به باندهاي سازمان يافته كه در وزارت ؟ مشغول ترخيص كاملا قانوني كالا هايي از قبيل ؟ هستند مي زد تا هم مردم بدانند كه تجارت هاي كم درد سر تر و پر سود تري وجود دارد و هم مافياهاي واقعي كه اتفاقا من وشما حتي عنوان كلي شان را نمي دانم (برخلاف مافياي نفتي!) به هر تقدير سناريست با بزدلي مثل زدني جرات خود را در به تصوير كشيدن تخلفات مالي در اين مملكت، در حد ساختن كارتون پايين آورده (فيلم وسريال پيشكش) ... سريال شبكه 3 البته اي بدك نيست ...كاچي بهتر از هيچي...البته من كاملا مقطع مي بينيم و دقيقا نمي دانم به كجا رسيد.... بقه ش هم در موردش حرف نزنم بهتر است...مي گوييد چه آدم بي ادبي ام؟....حق داريد..... اگر شما هم مي دانستيد اين سريال شبكه دو ؛ 360 ميليون تومان هزينه داشته ، آنوقت متوجه مي شديد كه نام دوم بيت المال چيست....

البته از حق نگذرم كه مدتي است كليه توليدات سيما از لحاظ نورپردازي و صدابرداري در سطح قابل قبولي است

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت   توسط محسن رنجبر  |