جستن از هيچ، آغاز از نبود و پايان، در ناکجاآباد ذهن. آنکس که اينگونه شروع و پاياني دارد، راستي از کجا ميداند که درست شروع کرده و درست به پايان رسانده است؟ شايد فقط در ذهن خود اينگونه راهپيمايي شروع کرده و ناگهان زمين خوردنش را به پايان تعبير کرده است. چه کسي شاهد است که در ذهن انسان ها چه مي گذرد؟ چه مي خواهند؟ چه آرزويي دارند و گاه چه افکار شيرين و بعضا پليدي دارند؟ تنها يک نفرمي داند، و او هيچ وقت آبروي کسي را نمي ريزد، هيچوقت. تا زماني که خودش اراده کند، سخن بگويد و مغز داشته ونداشته خودش را از پس پوسته ترک خورده ذهنش به همه نشان بدهد وتازه وقتي نشان مي دهد، از کجا معلوم که همه او را از پس کلمات ورفتارش شناخته اند؟ بسيار پيش آمده که انسان ها لب باز مي کنند و تلاش مي کنند که معني آتش فشاني را نشان بدهند که که حقيقتا از درون آنها مي جوشد و بيرون مي آيد، ولي بعضي از آن، خشم و تند خويي مي فهمند و بعضي زيبايي و بعضي فداکاري. و معني واقعي زندگي آنها در پشت گدازه هاي جوشان افعال و اعمالشان براي هميشه سرد مي شود، مگر وقتي که دوباره جوششي از درون بکوشد آن را دوباره احيا کند. اين بار پخته تر و آگاهانه تر، با صدايي رساتر و با گفتاري فصيحتر، با کرداري معقول تر و با حرکاتي موزون تر تا شايد معاني، لحظه اي از پشت ابر کج فهمي ها درخشش کند و مانند خورشيدي که در تابستان، برف هاي يخ زده ي روي جاده هاي نکشيده ي سرزمين هاي شمالی را آب مي کند، آنها هم ماهيت گرما بخش و واقعي خود را بههمه نشان بدهند، بسوزند براي آن چه مي خواهند، در دنياي پس از معني دوباره زاده شوند، همان گونه که کودکي ريش سفيد، بعد از هشتاد- نود سال جوشيدن، دوباره از نو، براي ابديت زاده مي شود.
+
نوشته شده در پنجشنبه نهم آذر 1385ساعت توسط محسن رنجبر
|
از اینکه این روزها نیستم عذر می خواهم
مودم کامپیوترم خراب شده و بزودی مجبور می شوم آن را تعمیر کنم. پس تا آنموقع
از شما خواهش می کنم
از این نظرات برای من نگذارید که واقعا دچار دردسر می شوم
یه دفعه دیدی وبلاگ را حذف کردم
+
نوشته شده در جمعه سوم آذر 1385ساعت توسط محسن رنجبر
|