دیروز-شنبه ۲۸ بهمن- تو دفتر نشریات دانشجویی دانشکده فنی آقای ترابی رو دیدم روزنامه ایران خریده بود. گفتم یه ناخونکی بزنم ببینم چه خبره! مصاحبه ایران با جوانفکر مشاور مطبوعاتی رئیس جمهور را جالب یافتم. گفتم بد نیست برای تو هم بگویم رئیس جهمور از چه نوابغی برای مشاوره استفاه می کند. آقای جوانفکر از اول تا آخر که گفته بود ما به آنهایی که منتقد هستند -یا بقول خودش آنهایی که بر اساس منافع ملی حرکت نکنند- کمکی نمی کنیم و ... اما یک جایی از مقاله که برایم خیلی جالب بود آنکه ایشان از یک گروه از جریان سازان حرفه ای نام برده بود که مانع از خدمات رسانی دولت شده اند و کارهای دولت را کمرنگ می کنند و یا دولت را تضعیف می کنند و ... در اینکه روزنامه های امروز چه از راست راست تا چپ چپ چندان با احمدی نژاد هماهنگی نمی کند و مجیز دولت نهم را نمی گویند یا خیلی کم می گویند که شکی نیست! به عقیده من درستش هم همین است. ایشان گفته اند که آقای خاتمی از حمایت رسانه ای برخوردار بوده و دولت نهم نه... سوال من اینجاست که مگر خاتمی را رسانه ها (کدام رسانه ها؟؟) روی کار آوردند؟ عزیزان در راست و چپ و اصلاح طلب و اصول گرا هنوز نمی خواهند این را قبول کنند که آقا مردم ما شعور سیاسی ندارند! اینکه اگر یک روز رای می دهند به خاتمی دلیلش این نیست که او برنامه دارد یا خیلی تیم خوبی دارد بلکه به صرف اینکه از طرف مقابلش بدشان می آمد به او رای دادند!! البته کمی بی منطق به نظر می رسد اما با کمی جستجو در احوال اصلاح طلبان در این روزها در می یابیم که هرکس از ظن خود یار او (خاتمی) شده بود. خاتمی نهایت آمال همه بود از خط امامی ها بگیر تا دموکرات ها و تکنوکرات ها -نه اینکه از نظر من خط امامی بودن بد است یا دموکرات یا حتی تکنوکرات- از آن رو بعد از آنکه او خودش را نشان داد- یعنی گفت آقا من اینم اگه فکر کردید من بخاطر شماها می زنم زیر قانون اساسی نه من نیستم! همه واسش تاقچه بالا گذاشتند.
ببخشید خیلی پسرخاله گونه حرف می زنم!
حالا مشاورین دور رئیس جمهور فعلی هم تا جایی که جا داشته برای او دردسر درست کرده اند. آقا من می خواهم بدانم کی گفت : وقتی امام زمان(عج) ظهور کند شمشیرش بیشتر گردن برخی علما را می زند!! من بودم یا آقای شمقدری مشاور فرهنگی رئیس جمهور؟
کی گفت: من می خواهم خوانندگان لس آنجلسی را بیاورم اینور آب؟ آقای کلهر دیگر مشاور رئیس جمهور! کی رفت تو یه مجلس رقص و آواز -در ترکیه-؟ آقای رحیم مشایی! و قص علی هذا...
حالا خداییش کلاه خودتون رو قاضی کنید. کی جریان سازه؟
در ضمن لقب جریان ساز بزرگ هم برازنده خود رئیس جمهور نیست؟ نگاه کنید به قضیه هاله نور . هولوکاست . اجازه ورود بانوان به استادیوم و ...
-این فقط یک شوخی بود با صدرا رهنما سردبیر حکمت-
البته برخی از این مطالب صرفا جمع آوری شده اند و حاصل تحقیق و تجربه شخصی من نیستند اما این مانع آن نمی شود که از بازانتشار آنها خودداری کنم.
۱- تعاون و سیره نبوی. که می تواند بدرد درس وصایا. اخلاق. معارف . تاریخ اسلام یا حتی...! هم بخورد.
۲- ازدواج دانشجویی. که می تواند بدرد درس تنظیم خانواده بخورد.
۳- ترجمه یک متن درباره رادیوگرافی صنعتی. این هم می تواند بدرد درس زبان تخصصی (مکانیک) بخورد.
یکسری مطالب هم راجع به "نانوسیالات و کاربرد آن در انتقال حرارت" (درس مکانیک سیالات) و "تشریح کامل جوش نقطه ای" (درس طراحی اجزاء و ماشین۱) هم هست که ان شاء الله بزودی روی وب می گذارم.
گاهی اوقات برای همه ما پیش می آید که تمایل به سریع رسیدن داریم. فارغ از اینکه بعد از رسیدن(به مفهوم عام) می خواهیم چه کنیم؟ جالب است که (عموما) حرص خود برای رسیدن را با این ضرب المثل قدیمی که "وقت طلاست" توجیه می کنیم. بدون آنکه بیاندیشیم که اگر وقت طلاست پس چرا نشسته ایم و این اینرسی کشنده ما را بخود نمی آورد که تکانی بخوریم؟
بعضی چیزها آنقدر واضح است که ما از فرط وضوح آنها را نمی بینیم. مصداق فراوان است. اگر از یک راننده (که متاسفانه فرقی نمی کند که در چه سن و سالی است و به چه طبقه ای تعلق دارد) بپرسیم که چرا پدال گاز را بعنوان نعل بند خود استعمال می کند یا اگر از آن مردمی که در ترافیک ناشکیبی می کنند و بوق های گوش نواز خود را لحظه ای استراحت نمی دهند می شنویم که آقا وقت طلاست! او مطلقا به مفهوم وقت نیاندیشیده و به صرف رهایی از پاسخ این را می گوید!
چرا این را می گویم؟ ما وقت های پرت شده بسیار زیادی داریم و بنابر استاندارد های جهانی ما مردمی هستیم که کمترین استفاده را از آن می کنیم. -به عنوان نمونه سرانه ۵۶ ثانیه مطالعه برای هر ایرانی-همین که از کسی می پرسیم که آقا! حالا که رسیدی خانه/محل کار/دانشگاه/... می خواهی چه کنی؟ طرف می ماند که چه جوابی بدهد-نه اینکه جوابی نداشته باشد دارد اما- اگر ما قرار است سرکار برویم این بدان معنی است که ما واقعا می خواهیم کار کنیم؟ اگر به دانشگاه می رویم بدان معنی است که قرار است برگی جدید به تاریخ علم بیافزاییم؟ یا همنیطور خانه و ... منظور من این نیست که زود رسیدن به خانه/دانشگاه/محل کار/... فی نفسه ناخوشایند است بلکه کاملا برعکس اما آیا ما واقعا ارزش زمان را می دانیم؟ یا نه ما صرفا -بعنوان یک جهان سومی- طالب تلف کردن وقت بیشتر و استفاده از مواهب تکنولوژی روز هستیم؟
من از فرضیه دوم استقبال می کنم. نگاه کنید وقتی که ما ۲۰۶ می خریم نه فقط برای راحتی و آسایش و احیانا پز دادن و ... بلکه برای تخلیه جنون سرعت که در وجود همه ما بنوعی وجود دارد از آن بهره می جوییم. همینطور اینترنت ای دی اس ال اگر ما اینترنت پر سرعت داریم آیا این بدان معنا است که الان داریم روی اینترنت به ترویج دانش و فرهنگ خود روی وب می پردازیم؟
مسلما قرار نیست همه از اینترنت استفاده علمی یا فرهنگی و ... داشته باشند اما واقعا فکر کرده اید چنددرصد ما از اینترنت استفاده مناسب می کنند؟
بعدا بیشتر در این باره صحبت می کنم
به هر تقدير انگيزه ام از اين نوشته يك نگراني است نگراني از يك مشكل البته در زندگي مشكلات ريز و درشت هميشه بوده و هست شايد تا دقايقي مانده به مرگ به پرداخت قبض آب و خريد هديه براي سالگرد ازدواجم فكر كنم اما بالاخره مرگ براي خيلي از ما پايان مشكلات است البته براي برخي نيز اول بدبختي است عجب آدم مزخرفي هستم نه؟!
دارم ...! و هي دم از مرگ مي زنم ببخشيد
من فكر مي كنم اگه آدم ؛ خودش رو تا حدود قابل قبولي شناخته باشه و به درونيات خودش اشراف پيدا كرده باشه مي تونه بگه كه از زندگي چي مي خواد از ازدواج چي مي خواد يا چي مي دونم مثلا از شغل مهندسي مكانيك چي مي خواد مثلا همين خود من من از اواخر دوره دبيرستان هميشه قبل از خوندن روزنامه؛ آگهي هاي مربوط به استخدام مهندس مكانيك رو مي خودنم و از اين طريق متوجه شدم كه مكانيك بازار كار مناسبي داره؛ از طرفي من توانايي ذهني رياضي و فيزيكي متوسطي داشتم – البته متوسط بين بچه هاي رياضي- خلاصه اين شد كه من قبل از اينكه وارد دوره پيش دانشگاهي بشم رشته مورد نظرم رو انتخاب كرده بودم حالا اينكه اگه بجاي مكانيك باهنر كرمان مثلا مي رفتم معماري سوره تهران چه اتفاقي مي افتاد رو نمي دونم اما چيزي كه مي خوام بگم اينه كه من مكانيك رو انتخاب كردم چون از اول دنبال يه همچين رشته اي بودم من از يه رشته مهندسي شغلي با درآمد خوب مي خوام و هدفم اينه ممكنه اين سوال پيش بياد خوب تو كه از رشته ات لذت نمي بري پس واسه چي اونو انتخاب كردي؟
حقيقت اينه كه بعضي ها با رشته شون زندگي مي كنن و بعضي هام مثل من نه يعني وقتي من مي فهمم كه بخار سوپرهيت چه كوفتيه با اينكه بفهمم بتن مسلح چه زهرماريه برام فرقي نداره
اگه عمران بازارش بهتر بود مي رفتم عمران اگه برق مي رفتم برق حتي اگه نساجي يا مينطور شيمي و ... منظورم اينه كه كسي نمي تونه ادعا كنه كه من اين رشته رو انتخاب كردم چون ديونه اش بودم خوب اگه ديونه بود كه مي رفت امين آباد! به هر تقدير معني اين همه آسمون و ريسمون اينه كه ... منظورم خودم است به عقيده من اگه آدم تا حدود معقولي خودش رو بشناسه و بفهمه كه از زندگي چي مي خواد خوب نصف مشكلاتش حله! اون نصف ديگه هم 25 درصدش مربوط ميشه به انتخاب راه و 25 درصد ديگه هم رفتن اون راه همين به همين سادگي به همين خوشمزگي پودر كيك رشد در نهايت اگه آدم بدونه از زندگي چي مي خواد از ازدواج چي ميخواد از شغل چي مي خواد و از از از.... خوب اين يعني خودش رو شناخته من تو زندگي ام شكست هاي نا فرمي رو تجربه كردم سال80 تو كنكور رتبه ام شد 130 هزار مخم سوت كشيد چه روزايي رو تلف درس و كتاب كردم چه روزهايي نه نهار خوردم نه صبحونه! يه راست از مدرسه رفتم كتابخونه چه روزهايي بخاطر خرخوني سردرد گرفتم اما گذشته ها گذشته
مي خوانم براي 81 اما چه خواندني؟! گفتن ديگه حق درس خوندن نداري متولدين 61 همه تون بايد گم شين خدمت مقدس سربازي برج 7 دفترچه گرفتم برج 11 رفتم خدمت كنكور 81 رتبه ام شد 128 هزار چه شاهكاري! چه پيشرفت عظيمي! عيب نداره كنكور82 شركت مي كنم 82 بازم سرباز بودم لعنت به اين خدمت مقدس سربازي.... رتبه ام شد 120 هزار و در ضمن 7 دقيقه سر كنكور دانشگاه آزاد دير رسيدم! آخه ... زهرمار رو آخه خاك بر سر بي شعور تا شب تو پارك قدم مي زدم به خودم فحش مي دادم يه كم گريه كردم گفتم دروغكي مي گم بد نبود موقع اعلام نتايج مي گم چي شده طفلك مادرم بالاخره برج 8 سال82 رسيد؛ و روز 17 برج من خدمتم تموم شد. وحشيانه؛ به معناي مطلق كلمه وحشيانه شروع به مطالعه كردم اوايل روزي 6 ساعت و خيلي زود رسيدم به روزي 14 ساعت بدون نهار بدون شام و بدون هر كوفت ديگه
فقط بيسكوئيت ساقه طلايي با سبوس گندم فقط + نماز اول وقت همه بچه هاي كتاب خونه نمازشون اول وقت بود آخه خر خوني تو سالن خالي لطفي نداشت!
كنكور 83 رتبه ام شد 7583 خيلي از اون چيزي كه فكر مي كردم بدتر شد؛ تخمين زده بودم بدترين حالت ممكن 7 تا 8 هزار باشه كه بدترين حالت ممكنه قرعه من شد اما باهنر كرمان شبانه مكانيك جامدات و تهران جنوب مكانيك سيالات قبول شدم. اول رفتم باهنر بعد به غلط كردن افتادم برگشتم تهران جنوب نگاه كن يه واقعيتي هست و اون اينه كه مردم همون چيزي ميشن كه فكر مي كنن مي شن!
يعني اگه فكر مي كني كه سوپور شهرداري ميشي مطمئن باش بيشتر از سوپور نمي شي اگه فكر مي كني استاد دانشگاه مي شي هر روز به خودت بگو مثلا 5561 روز مانده كه استاد دانشگاه بشوم و فردا بگو 5560 روز مانده . همين
الان که دارم می نویسم در حال انتخاب واحد اینترنتی دانشگاه هستم
که الهی خراب شود و ایکاش از اول یک همچین پدیده نامیمونی بوجود نمی آمد که مسئولین دانشگاه را به زحمت بیاندازد. البته از آن جهت می گویم که من امشب صرفا از دیدگاه یک کاربر به موضوع نگاه نمی کنم بلکه بعنوان یک ....! قصد دارم در سالگرد انتشار حکمت. بطور کاملا اختصاصی به این موضوع بپردازم. البته تاکنون اطلاعات دقیقی از نحوه کندن پوست کاربران در این سیستم بدست نیاورده ام و امشب خودم دارم می روم به بطن حادثه! فقط امیدوارم که زنده برگردم و گزارش این رویداد را بنویسم. همین الان از محمد طاهری یه پیام کوتاه رسید به این مضمون "آقا راه افتاد!" البته اینجا که چیزی تغییر نکرده. در ضمن محمدرضا سالارکیا هم اعلام کرد که هنوز صفحه مربوط به لیست دورس را نتوانسته دریافت کند(مثل من) دیگه بسه...نه محمد طاهری الان اعلام کرد که سیالات ۲ (ابیانه-وامصیبتا) و ترمو۲ (حسنی . احمدی دانش- یا خود خدا) و اخلاق رو توانسته بگیرد اما ثبت نکرده و درباره کلاسها هم گفت فعلا همه پر هستند و واقعا من گزارش دردناکی خواهم نوشت احتمالا!