چند روز اخیر را مشهد بودم. همین امروز ساعت ۱۲ وارد تهران شدم. تو راه رفت راننده حاضر نشد صدای ضبط رو کم کنه٬ التماس های خانمی که آن جلو نشسته بودم هم کارگر نشد تا ساعت ۱۱ شب البته! (خوش خیال نباش!)
راننده صدای ضبط رو کم نکرد و خانم با احتساب سه ساعت تاخیر توی راه و ترمینال بعلاوه ساعت ها صدای "دارام دورومی" که متحمل شده بود چار پنج تا محکم خواباند بیخ گوش شاگرد شوفر و پیاده شد و رفت.
تو راه برگشت هم علی رغم تاخیر ۵۰ دقیقه ای٬ راننده حاضر نشد بخاری رو روشن کنه! صبح هم چندتا دانشجو رو بخاطر اضافه کرایه (از مشهد به شاهرود) چزوند و با چند نفر دیگه سر چیزهای مختلف جر و بحث کرد و نهایتا آنچه را اضافه گرفته بود دودستی بخاطر قبض جریمه! تقدیم کرد. رمان "مارها تشنه اند" از امیر محمد اعتمادی را خواندم جالب بود. شاید یک "نقدکی" -البته در حد و اندازه خودم- نوشتم. خانه که رسیدم دادش پرسید که: خداییش! کی میاد ۱۰۰ میلیون پول بی زبون رو بندازه تو جاده؟
گفتم: آدامای خیَر!
دادش گفت کدوم کار خیر؟ (یا به عبارتی : سرت به جایی نخورده؟)
گفتم: کار خیر بالاتر از این که یک عده آدم های ناراحت و خود درگیر را از جامعه دور نگه دارند؟!!
وقتی می بینم که بدون آنکه بروز شوم دوستان عزیزی هستند که مرا می خوانند واقعا شرمنده می شوم. آخر چه را می خوانید دوستان؟
شرمنده ام به خدا!
تقصیر کیست؟!
خدا می داند.

من از سایت دانشکده فنی با تو سخن می گویم. صبح شنیدم از رادیو...
لعنت!
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که "اینترنت" بکلی ما را عاق نموده (شایدم آق نموده!) و روی خویش از ما برگرفته است. از آن ایام که کابل برگردان حال ما بکلی بگرفت و تلفن ملفن را ناطور قطع نمود زمانی چند نمی گذرد که داغی دیگر بر جگر سوخته ما همی افزوده شد. چنان که از برادر که علم رایانه می خواند نقل شده که من (یعنی اون) درصدد ایفاد پروژه پایانی خویشتنم و جز این از این دنیا و مافیها نخواهم. کنون با زبان زور یا خوش از پای رایانه خیز وگرنه آن کنم که کنم!
ما نیز البت وی را به هیچ حساب نکردیم و صبح دم که خاستیم٬ خواستیم سری به دنیا وب که حکما برایمان دلتنگ شده بزنیم اما دیدم ای دل غافل! ویندوز همی تجدید شده و بدتر از آن ما Guest شده ایم.
دوبیتی مرتبط
من از بیگانگان هرگز ننالم / که با من هرچه کرد آن آشنا کرد
بیت دومش هم یادم نیست که حالا بماند
ناگاه فکری به ذهنمان خطور کرد که آنچه را از محمد مهدی زینل زاده -بچه غول یارانه- آموخته ایم به کار بندیم تا حال وی به طفره العینی بگیرم لکن نشد که بماند چرا...
مخلص کلام آنکه ماه آتی دنیای وب غم نداشتن "ما" را به سختی باید تحمل کند و چاره ایی نیست که بزرگان فرموده اند که هر چیز چاره ای دارد جز مرگ!