یعنی٬ به آنان که سکوت کرده اند خیانت نکنیم!
کلیه ها ٬ دریچه آئورت و چند تا عضو دیگر را اهدا کردند. امیدی نبود. دکتر می گفت یک درصد٬ شاید هم کمتر! همه چیز خیلی سریع اتفاق افتاد. صبح می گفت کمی سینه ام می سوزه! بهاره گفت خالی بند!
پریروز تو مجلس سوم در حالیکه به شدت گریه می کرد می گفت ایکاش اون حرف رو نمی زدم. بنده خدا پیرمرد! روز قبلش رفته بود بیمارستان٬ بخاطر درد قلب٬ دخترک گفته بود الهی پیش مرگت بشم آقاجون...
و شد!
ظهر برای نهار نیومد. گفته بود سینه ام به شدت می سوزه نمی تونم چیزی بخورم. می رم تو اتاقم٬ استراحت کنم. تو اتاق خورد زمین!
زنگ زدن اورژانس٬ بردنش بیمارستان٬ تو بیمارستان نفس داشت٬ زنده بود٬ حتی دوبار گفت افسانه افسانه...
ساعت ده شب وقتی اومدم خونه گفتند که...