تبليغاتX
از رنجی که می بریم
دیدگاه های شخصی محسن رنجبر

دوستان عزیز! ایها الناس! آقایون و احیانا خانمها!

یک چاه داریم که قطر موثرش ۸۵ سانتیمتر است. شعاع عمل آن ۶۰۰ متر است. عمق چاه قصه ما ۱۰۰ متر است. در ضمن ارتفاع سفره آبی هم ۵۰ متر است. وقتی آب را از چاه کشیدیم می خواهیم آنرا به یک منبع در ارتفاع ۷۵ متری پمپ کنیم. در ضمن دبی مورد نظر ما ۳۶۰ متر مکعب بر ساعت است.

Hp = -650Q2 – 90Q + 60

Hloss-Suction Line = 150 Q2

هد بر حسب متر و دبی برحسب مترمکعب بر ثانیه است.

η را هم برحسب دبی داده شده. حالا اولا یک سیستم باید پیشنهاد کرد که چند موضوع بخصوص را پاس کند. اولا نوع پمپ چه و محل نصب آنرا کجا پیشنهاد می کنید دوما سیستم چه باشد که از پس دبی و هد خواسته شده بربیاید. (از منظر سری  و موازی ) سوما افت هد Discharg نهایتا چقدر خواهد بود. سر آخر هد کلی دینامیک چقدر خواهد بود (در سیستم پیشنهادی)

 

والله از دیروز که این سوال سر امتحان میان ترم خورد وسط ملاج حقیر ذهنم را بدجوری اسیر خودش کرده!

امروز صبح هم سر کلاس دکتر صفی نیا بجای نت نویسی چند بار مسئله را مرور کردم چندباری هم دست به ماشین حساب شدم اما نتیجه درست و درمانی به ذهنم نرسید. سر کلاس دکتر جعفرکاظمی که آدم جرات قورت دادن آب دهانش را هم نمی کند چه رسد به این غلط ها!

الغرض اگر کسی خدای نکرده! توانست یک چیزی راهنمایی ای بکند!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

چند روز پیش یکی از دوستانی که اتفاقا نمی شناسمش! سر کلاس قرآن از سرنوشت نشریه ای مسبب اش(!) بودم پرسید. خاطرم هست بهار ۸۵ بود که مطلبی در نشریه چاپ شده بود که همین آقا را به شدت شاکی کرد. البته برخورد من در آن زمان بگونه ای بود که ایشان بعد از آن تاریخ همواره نسبت به من و آن نشریه لطف داشتند.

الغرض اینکه خدمت ایشان عرض کردم خدا نشریه را بیامرزد. دیگر چاپ نمی شود و الان قریب به یکسال است. ایشان در حالیکه انگار ماجرا برایش جالب شده باشد ادامه داد که توقیف شد؟! گفتم خیر دوست عزیز٬ نیرو نداشتیم تعطیل اش کردیم همین! بنده خدا انگار حرف غیرقابل هضمی شنیده باشد ابرو بالا انداخت و گفت: "پس تا آن موقع چگونه منتشرش می کردید؟" گفتم ای آقا! آن موقع هم من تنها بودم! حالا اگر اسم کسان دیگر بجای اسم خود نشاندم  و به طریق اولی کار صفحه بندی و آگهی و چاپ و فروش و ... را به تنهایی مرتکب شدم نمی توان اسمش را گذاشت "تیم"٬ به بیان دیگر کدام تیم؟

ایشان ظاهرا دیرش شده بود و اصرار داشت که بعد از کلاس از دانشکده خارج شویم و صحبت هایمان را در مسیر ادامه دهیم. انگار دلش شور بازی پرسپولیس را می زد. خلاصه گفتم دانشجو دلش برای خودش نمی سوزد که اگر می سوخت بالاخره نمی گذاشت چراغ آن نشریه خاموش شود. ایشان در جواب من گفت که بطور کلی ترجیح می دهد وقتش را صرف آموختن یک تخصص کند تا اینکه در یک نشریه به نوشتن درباره صف طولانی سلف و کیفیت پایین غذا و "این چرندیات" بپردازد و سرآخر بخاطرش با تهدید کمیته انضباطی مواجه شود! گفتم البته هرکس نظری دارد  و خب نظر شما هم اینطور است.

البته نگفتم که در این مدت در کدام تخصص استاد شده و در کدامین موضوع پژوهش کرده و ناگفته معلوم است که هیچ!

به ایستگاه اتوبوس که رسیدیم انگار چیزی یادش آمده باشد -سرآسیمه- قبل از سوار شدن به اتوبوس گفت: "راستی! امروز داخل غذایم یک مگس پیدا کردم"

گفتم: "این حق شما نیست٬ حق شما این است که در غذایتان سوسک پیدا کنید"

 البته ببخشیدها!

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

راستی عمه اش٬ مادر من است!!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

یک سال پیش در چنین روزی....

بماند!

بعدها مجموعه مقالاتم  تحت عنوان "هسته های دانشجویی در تهران جنوب" را منتشر خواهم کرد.              چه شود!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

امروز جلسه مشترک روسای انجمن های علمی دانشکده فنی با حضور معاون پژوهشی دانشکده و مدیر ارتباط با صنعت دانشگاه بود. تقریبا تمام انجمن ها در این جلسه شرکت کرده بودند. هنوز صحبت مسئولین انجمن ها شروع نشده بود که از چهره هایشان می شد بفهمی که چقدر شاکی اند! اولین کسی که بعد از معاون دانشکده  سر صحبت را باز می کند رئیس انجمن IT است. مشکلات یکی دو تا نیست اما قبل از هر چیز درباره هزینه های تبلیغات صحبت می کند و  اینکه دانشگاه برای همایشی که یکسال زحمتش را کشیده اند آنچنان که باید - در مورد تبلیغات- کمکشان نکرده است. آقای پالیزوان مدیر روابط عمومی دانشگاه جواب می دهد که ما می توانیم این کار را انجام دهیم اما ساز و کار قانونی آن را نداریم. دکتر خوشگرد و دکتر توحیدی به ترتیب درباره آن صحبت می کنند و نتیجه خلاف آنچه که مسئول انجمن IT می گوید را می گویند. دوست ما هم دست می کند آن ته های کیفش و یک ورقه می گذارد روی میز! این نامه معاونت است که تمام راهها را برای بسته است. دوباره همان حرفها تکرار می شود اما اینبار از دهان دوست دیگری اما نتیجه یکسان است و از دلش -طبق معمول- راه حلی بیرون نمی آید. از اینجا به بعد کمی انگار مسئله شخصی شد. یکی از کارشناسان پژوهشی می گوید انجمن شما تازه ۲ سال است که تاسیس شده و طرح های آن بلندپروازانه است. هنوز کارهای کوچک را تجربه نکرده اید می خواهیم همایش ملی برگزار کنید.

می بینیم خیلی نامردی است سکوت کنم! می گویم : انجمن مکانیک ۱۲ مهرماه ۸۰ تاسیس شده و یکی از بزرگترین همایش های ملی این دانشگاه را در آذر ۸۲ به مدت سه روز برگزار کرده است. معروف است که هر انجمنی که می خواهد کار خیلی بزرگی انجام دهد می گوید "مثل انجمن مکانیک دانشگاه را سه روز تعطیل می کنیم." با این همه این کار تنها ۲ سال پس از تاسیس انجمن روی داده است. به بیان ساده تر کارهای بزرگ دقیقا در بدو تاسیس انجمنها روی می دهد و متاسفانه -به نظر من- یک دوره فترت سه یا چهار ساله بعد از آن انجمن را فرامی گیرد و بعد از این مدت دوباره فعالیتها بصورت قوی تری آغاز می شود. این دلیل نمی شود که چون انجمنی سابقه برگزاری همایش ملی ندارد به آن اجازه چنین کاری را ندهیم.

غائله خوابیده نخوابیده٬ بحث دیگری در می گیرد. مسئول انجمن صنایع که دیرتر از بقیه آمده است درباره هدر رفت امکانات می گوید و اینکه سایت های دانشکده علی رغم کمبود امکانات -در صورت برنامه ریزی صحیح- می توانند خدمات خوبی به انجمن ها بدهند. اشاره او سایت های گروه کامپیوتر و سایت ساختمان ۵ است. رئیس انجمن کامپیوتر که تا بحال اجازه صحبت نیافته بود هم نظرش را در این باره می گوید: مشکل ما فراتر از داشتن سایت است. سایتی که ما در اختیار داریم تهویه ندارد. در ضمن سیستم ها بسیار مستهک و  حتی عتیقه شده اند!

قیصی از کامپیوتری در آزمایشگاه شبکه نام می برد که فقط و فقط 16K  رم دارد!!!

دکتر خوشگرد باورش نمی شود. این موضوع از چهره کاملا متعجبش هویداست. رئیس انجمن کامپیوتر ادامه می دهد شما چطور توقع دارید که ما روی چنین سیستمی مثلا ویندوز ویستا یا نرم افزار C-Sharp نصب کنیم؟! مشکل که فقط اینها نیست. داخل آن آزمایشگاه در عرض ۵ دقیقه چنان عرق می کنید که شاید معادل ۳ ساعت دویدن دور زمین ورزش باشد!

سایر آقایان هم به تناوب مشکلات عجیبی را نقل می کنند که از بس غریب است بیشتر مایه خنده است و شاید اگر خوب فکر کنند مایه گریه!

همانطوری که در جلسه گذشته از ۱۴ بار! مراجعه حضوری به معاونت اداری-پشتیبانی دانشکده برای "دستگیره در" انجمن گفتم و نزدیک بود برخی از شدت خنده٬ به کلی روده بر شوند و کارشان به جاهای باریک بکشد! این بار اما چیزی نگفتم چون می دانم که سایرین هم مانند انجمن مکانیک و  شاید مضحک تر از آن٬ با مشکلات مشابه ای درگیر باشند.

یک خبر جالب توجه هم از سوی یکی از آقایان داده شد  و  آن خبر درباره "کامپیوتر" های وعده داده شده به انجمنها بود. البته آقای دکتر چون تازه تشریف آورده نمی دانند که سابقه مکاتبات ما به حدود سه چهار سال پیش برمی گرددو  در این مدت قریب به ۱۸ نامه با عناوین مختلف معاونان پژوهشی را خطاب قرار داده که : "پس این کامپیوتر چی شد؟!"  و آنها هم طبق معمول گفته اند که : "والله در دوران مسئولیت ما که خبری نشد ان شاء الله معاون بعدی برایتان می گیرد!" البته الان صحبت سر آن است که معاون پژوهشی دانشگاه یک قولهایی -البته بصورت شفاهی- داده و تا تنور داغ است و ایشان یادشان نرفته آره! من که چشمم آب نمی خورد.

ما هم که رفتینی شدیم خدا به داد شما برسد با تهران جنوب!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

دوست عزیزم مهدی خانعلی زاده! بخاطر اینکه احساس کردم از دست من احتمالا ناراحت شده ای مطلبی را که در پی می آید نگاشتم.

در بدو سخن باید اذعان کنم که پیروزی رئیس جمهور احمدی نژاد -به شهادت نوشته های پیشین من- بر فقر٬ فساد و تبعیض خواسته نه تنها من که خواسته هر ایرانی است. طرفه آنجا که من هم یکی از رای دهندگان به احمدی نژاد در انتخابات گذشته بودم. البته مانند بسیاری دیگر از مردمان هم رای ام -نه از برای آنکه سرگشته روی رئیس جمهور بوده ام - که فقط برای دیدن نور امید! که متاسفانه ندیدم.

احمدی نژاد -نتوانست٬ نگذاشتند یا نخواست یا هرچیز دیگر- آن چیزی نبود که مردم می خواستند. حالا اینکه در سرش چه می گذرد قطعا برای مردم اهمیت ندارد. اگر فکر می کنید که باید افکار او برای مردم مهم باشد پس باید عرض کنم که جای او را با مقام رهبری اشتباه گرفته اید.

احمدی نژاد رهبر ما نیست٬ احمدی نژاد شانس بزرگ ما برای برون رفت از نفت ۳۰ دلاری به نفت ۱۰۵ دلاری بود همین! کارکردی دیگری جزء ترکاندن جامعه از نقدینگی برای احمدی نژاد متصور نیستم. احمدی نژاد مرد ضد فامیل بازی٬ چطور راضی می شود که باجاناق ها٬ برادر و خواهر و هم ستادی هایش را در پست های کلیدی تحمیل کند؟ این نشد جزء اذعان جامعه به ضعف عملکرد این افراد! نکته آنجاست که متاسفانه میزان نظر مردم نیست اگر بود دولت مردان به خودشان به خودشان! نمره بیست نمی دادند.

در ضمن من این مطلب را ننوشته ام. آن عصر ایران پدر سوخته نوشته! چرا دادش را سر منِ طفلکی می کشی؟! به خدا من گناه دارم!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

عصرايران - آخرين آمار اعلام شده از سوي صندوق بين المللي پول نشان مي دهد هرچند تورم يك پديده جهاني به شمار مي رود و ايران نيز طبيعتاً از آثار تورم بين المللي متأثر است ، اما مقايسه تورم در بين كشورهاي جهان نشان مي دهد ميزان تورم در ايران بسيار فراتر از نرم جهاني است به گونه اي كه تنها چهار كشور فقير اريتره،گينه، ميانمار و زيمباوه، تورمي بيش از ايران دارند و 174 كشور تورمي كمتر از ايران و گاه در حد صفر و زير يك در صد دارند.

به گزارش عصرايران (
asriran.com)، از بين 180 كشور جهان كه صندوق بين المللي پول اطلاعات تورمي آنها را منتشر كرده است، دو كشور ژاپن و نيجر داراي تورم "صفر" هستند و 5 كشور ديگر از جمله بوركينافاسو تورم زير يك درصدي دارند.

در حالي كه طبق آمار اعلام شده، تورم در ايران 19 در صد است، 156 كشور جهان تورم يك رقمي دارند و اين، نشان مي دهد تورم دو رقمي، پديده چندان فراگير و متعارفي در جهان امروز به شمار نمي رود و تنها كشورهايي چون ماداگاسكار (10 درصد) ، مصر (10.9)، زامبيا (11.3)، (اوكراين 11.5)، (آنگولا 11.9)، يمن(12.6)، اتيوپي(17.8)، ونزوئلا(18) و البته ايران را شامل مي شود .

نكته قابل توجه اينكه سطح تورم در كشورهاي پيراموني ايران نيز بسيار پايين تر از كشورمان است و ايران در منطقه يك استثنا به شمار مي رود و لذا نمي توان تورم موجود در كشور را به مسائل اقتصادي منطقه نيز نسبت داد.

طبق اين آمار تورم در كشورهاي منطقه بدين شرح است:

كويت:‌2.6
عربستان:3
لبنان:3.5
ارمنستان:3.7
عمان:3.8
اردن:5
تركمنستان:6.5
سوريه:7
پاكستان:7.8
تركيه:8.2
افغانستان:8.3
تاجيكستان:9.9

تنها دو كشور همسايه ايران داراي تورم دو رقمي و البته پايين از ايران هستند: قطر(12 درصد)‌ و جمهوري آذربايجان(16.6).

سطح نگران كننده تورم در ايران، در شرايطي بدتر از 175 كشور جهان و حتي بدتر از كشورهايي مثل ناميبيا، چاد، بنين،كنگو، توگو،‌ هندوراس و ... است كه درآمدهاي نقتي ايران به بي سابقه ترين سطح خود در تاريخ رسيده و به علاوه صادرات غيرنفتي نيز، بنا به اعلام مسوولان ركورد كل تاريخ صادرات كشور را شكسته است و دولتمردان نيز از شكوفايي رو به رشد اقتصاد كشور خبر مي دهند.

با توجه به مستندات فوق، هرچند مي توان بخشي از تورم را ناشي از تأثيرات بين المللي بر اقتصاد ايران و نيز مسائل سياسي ناشي از تحريم ها و آن را موجه دانست اما نمي توان سهم دولت را در تحميل اين تورم كمرشكن بر مردم ايران ناديده گرفت.

سال گذشته رئیس کل بانک مرکزی ایران به صراحت اعلام کرد که میزان نقدینگی دو سال اخیر معادل کل نقدینگی 45 سال گذشته بوده است!

طهماسب مظاهری در توضیح این مطلب گفت: کل نقدینگی ایجاد شده از سال 1339 (زمان تاسیس بانک مرکزی) تا مرداد سال 1384 بالغ بر 70 هزار میلیارد تومان بوده است، اما از مرداد 1384 تا مرداد 1386 این رقم به بیش از 142 هزار میلیارد تومان رسیده است.

بديهي است اين حجم عظيم از نقدينگي را كشورهاي خارجي به زور وارد چرخه اقتصادي ايران نكرده اند بلكه سياست هاي نادرست اقتصادي دولت خودمان آن را پديد آورده و گراني هاي زايد بر حد متعارف جهاني را در كشور به وجود آورده است و اين در حالي است كه طبق برنامه چهارم توسعه، قرار بود سطح تورم در سال 88 به 9.9 در صد برسد ولي اين برنامه با روي كار امدن دولت نهم عملاً ناديده گرفته شد و مجلس هفتم نيز اعتراض مؤثري در مقابل اين مساله از خود نشان نداد و در نهايت كار به جايي رسيد كه اكنون حدود دو برابر ميزان پيش بيني شده ، دچار تورم هستيم .

نگاهي به فهرست كشورهاي فقير و گمنامي كه تورمي بسيار پايين تر ايران دارند بيندازيد: آيا اين وضعيت شرم آور نيست؟ و آيا حق مردم ايران تورم 19 در صدي و در كنار فقراي اريتره و گينه اي قرار گرفتن است؟

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

صحبت درباره "آنچه که از پیشنیانمان به ما می رسد" واجد جنبه های گوناگونی است. بالاخره مانند هرچیز دیگر "ارث" نیز دارای انواع است که می تواند مبلغی پول٬ قطعه ای ملک یا از همه ماندگارتر "یک مرام بخصوص" باشد.  مثلا من از پدر زحمت کش و همیشه صادقم (و شاید ساده ام) بزرگترین چیزی که -خواسته یا ناخواسته- به ارث می برم ناتوانی رقت بار در بیان دروغ است!

البته هرکس به تناسب فعالیت های اقتصادی خانوادگی اش٬ ممکن است میراث ریالی قابل توجه یا بلعکس ناچیزی را دریافت کند اما قطعا آن چیزیکه می ماند فرهنگی است که آن خانواده با رفتار و کنشهای خود در طول ۲۰ تا ۵۰ سالی که بنیان اولیه(پدر و مادر و فرزندان) استوار است٬ از خود برجای می گذارد. فرهنگ یک خانواده می تواند آنقدر تاثیرگذار باشد که یک جامعه را تا ابد مدیون خود کند و یا آنقدر رزیلانه باشد که از خاطره جمعی مردم محو شود.

اگر جوانی به سن من باشید احتمالا در جامعه بارها با جوانان دیروز (۳۰ سال پیش) برخورد داشته اید. اگر در هیچ چیز با یکدیگر هم نظر نباشند در اینکه جوانان قدیم یک تحفه دیگری بوده اند قطعا هم رای اند! حال چرا اینچنین خویشتن خویش را در فضایی ایزوله تصور می کنند نمی دانم٬ اما قطعا اگر اینچنین بود ما جوانان امروز -به مفهوم عام- باید بهتر از اینی باشیم که امروز هستیم.

آقایان آن روزی که تمایل به امور شکمی داشتند تشریف می بردند کاباره!  و درباره مسائل زیرشکمی هم به تناسب مکان مربوطه را می یافتند. آن روز که تصمیم گرفتند که همه چیز را زیر و رو کنند ٬ کردند و حالا که امروز از هرچه تا دیروز ارزش بوده فاصله گرفته ایم می گویند : کی بود کی بود من نبودم؟!

چه بسیار حاج آقاها که وقتی آقازاده را در کنار ایشان می بینی٬ به پدر و پسر بودنشان مشکوک می شوی که گفته اند : پسر کو ندارد نشان از پدر/تو بیگانه خوانش مخوانش پسر! حال بگذریم که ریشه های شخصیت نداشته ی آن گل پسری که مانند حیوان افسارگسیخته از چهارراه عبور می کند بی شک در جوانی همین حاج آقا است. آن روزی که ایشان حق برادری بجا نیاورد که هیچ حق برادری را خورد! آن روزی که سایرین به جبهه می رفتند و او خود را به موش مردگی زد! آن روزی که در انبار حجره اش اقلام مورد نیاز مردم را احتکار کرد! آن روز که دخترک نوجوانی را تنها برای مشتی پول سیاه به حکم نفش اماره صیغه کرد! و .... آن روز گل پسر رفتار او را سرلوحه قرارداد. آن روز فهمید که زندگی یعنی این! آن روز دریافت که بقول شاعر خوش قریحه : هر کجا هستم باشم "زمین" مال من است!  و ظاهرا قرار است تا ابد مال من بماند! این شده ایدئولوژی غالب! که هرجا توانستی زرنگ باشد! به بیان ساده تر هرچقدر توانستی سر مردم کلاه بگذاری بگذار! هر چقدر جا دارد بتاز! اگر بلد نیستی مهم نیست٬ می توانی از تقلب در صف نانوایی شروع کنی٬ بعد سرچهار راه که رسیدی مانند گاو رد شو٬ مراقب باشد که حقوق سایر رانندگان را رعایت نکنی ها! مدرسه که رفتی تقلب یادت نرود که خیلی می چسبد٬ اگر دانشگاه قبول شدی - ان شاء الله - حتما مخ چندتا از دختر خانم های هم کلاسی را بزن برای وقتیکه نیاز به ....! یادت نرود جزوه های تمام دوستان را بگیری؟ تا بعد از امتحان هم آنها را پس نده!! خلاصه هر رزالت کوچک دیگری که به ذهنت رسید انجام بده٬ جامعه تو را تایید می کند٬ پدرانت(!) تو را "زرنگ" خطاب می کنند٬ هرچند چندی بعد باعث عذاب قبر ایشان شوی اما تو زرنگی و همین بس است.

آقایان! هرکس از جامعه امروز شاکی است برود  و در خودش دقیق شود٬ ببیند چه کرده و فرزندانش امروز کجایند و سپس درباره سایرین قضاوت کند. به خدا به تکالیفتان عمل نکرده اید حالا هم چرزنی نکنید لطفا!

تبرئه پدران را چه سود که اگر گناهکاری شان نیز اثبات شود بجز "شرمساری برای همگی" هیچ سودی ندارد. امیدوارم که حداقل ما از پدارنمان ارثهای تمیزی چون صداقت٬ حق طلبی و قناعت را دریافت کنیم.

 

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

در چند روز گذشته اخبار متفاوتی از جایگزینی عبدالله جاسبی در سایت های مختلف منتشر شده است که یکی پس از دیگری تکذیب شد. بعد از زد و خورد کاغذی سلیمی نمین و زاکانی با شخص دکتر جاسبی٬ زمزمه هایی مبنی بر شلیک یک فقره متکا از سوی جلالی -منتسب به کجاست؟ نمی دانم- به سوی زاکانی به گوش می رسد. ظاهرا آقای جلالی رفته و علیه زاکانی شکایت کرده که ای دادستان محترم تهران! این زاکانیه! بصورت غیرقانونی در دوران تحصیل مرتکب یک فقره "تغییر رشته غیر قانونی" شده است و باید بگیردش و به سزای عمل ننگینش برسانید. خلاصه زاکانی هم مدرک رو کرده  و گفته نخییییر قربان! اشتباه به عرضتون رسوندن و الخ!

والله من نمی دونم این چه دیگر چه صیغه ای است؟ یعنی به هیچ جای طرف نتونستن گیر بدن رفتن سراغ تغییر رشته اش؟! تو رو خدا بی خیال این یکی شوید. حالا خوبه طرف دانشگاه علوم پزشکی تهران درس خونده و مدرکش رو اونجا گرفته٬ وگرنه ممکن بود بهش بگویند که مدرکت هم آره! حداقل خوبه که مدرک و مدارج علمی اش رو روی کول دانشجوها به ثبت نرسونده.

در همین راستای یک چیزی به ذهنم رسید که در ادامه می آید: چند روز پیش یک دفترچه به دستم رسید که "تیتر" تمام قراردادهای پژوهشی دانشگاه در خلال سالهای ۸۳ تا ۸۶ در آن درج شده بود. در حال تورق دفترچه پیش گفته بودم که ناگاه به عنوان "بررسی تنشهای حرارتی و مکانیکی روی یک استوانه تو خالی طویل" برخوردم. حالا از اسمش مشمئز کننده اش که بگذریم می رسیم به جای جذاب ماجرا! اوایل اسفند گذشته یکی از دوستان به نام آقای.... آمد پیش من  و گفت که پروژه پایانی ام را با آقای دکتر.... گرفته ام. متاسفانه موضوع پروژه برایم خیلی غامض است و نمی دانم از کجا باید شروع کنم. البته بماند که این آقا هنوز دکتر نشده اند و دانشجوی دکترا تشریف دارند اما همانطور که ما دوست داریم مهندس نشده بهمان بگویند مهندس خوب لابد ایشان هم دوست دارد دیگر!

داشتم می گفتم. عنوان پروژه آن دوست ما دقیقا همانی بود که آقای به اصطلاح دکتر با دانشگاه قراردادش را بسته بود! حالا این را هم درنظر بگیرید که دوست ما برای پاس کردن پروژه اش صد و خورده ای هزار تومان باید بپردازد-که مستقیما در جیب مبارک آقای دکتر می رود- و از طرفی حاصل زحماتش را آقای دکتر با چند ده برابر قیمت به دانشگاه عزیز و خواب آلود ما می فروشد. چه چقدر خوشمزه است نه؟!

اما تورق آن دفترچه چیزهای دیگری را هم به برایم روشن کرد. اولا موضوع اصلی این قرارداد را (با کمی تفاوت در متناهی و  نامتناهی بودن استوانه توخالی) یکی دیگر از اساتید با راهنمایی پروفسور اسلامی و دو تن دیگر با عنوان اصلی Analytical Solution for three-dimensional Stresses in a Short Length FGM Hollow Cylinder در شماره ۸۷۶ (۲۰۰۷) ژورنال "ریاضیات کاربردی و مکانیک" در صفحات ۴۱۳ الی ۴۲۹ منتشر کرده است. البته وی در موضوعی بسیار نزدیک به همین مقاله با عنوان ترجمه شده "تنش های مکانیکی سه بعدی در استوانه توخالی FGM" در ونکوور (۲۳ تا ۲۷ جولای ۲۰۰۷) در یازده امین کنفرانس بین المللی تکنولوژی مخازن تحت فشار سخنرانی کرده است.

حالا من نمی خواهم خدای نکرده زبانم لال رویم به دیوار و ...بگویم فلانی موضوع را کش رفته است. اصلا در دنیای علم و دانش این حرفها معنا ندارد. منتهی بهره کشی علمی! از یک دانشجوی دوره لیسانس با دادن یک موضوع صد در صد تئوری  و در حد دکترا قطعا زشت ترین و کثیف ترین کار ممکن است که متاسفانه در بین اساتید دانشگاهی ما ....!

حالا هی بگویید زاکانی غیر قانونی تغییر رشته داده!  

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

والله ما به خدا نفهمیدیم که این آقای نوری زاد از این حرفهای به اصطلاح منتقدانه خود چه منظوری دارد. چپ می رود راست می رود می گوید تلویزوین ما ال و بل است. به بیان ساده تر شده جولانگاه یک مشت بی سواد و ....!  و الخ. در همین باب دو نکته به ذهنم رسید که اولا عزیز دلم آنرا که عیان است چه حاجت به بیان است؟! برنامه تلویزونی ما بجز معدودی همه چرند در چرند است. در واقع سطحش از برنامه های ماهواره اندکی -و فقط اندکی- بالاتر است همین! متاسفانه تلویزیون ما در بی فرهنگ کردن مردم نقش بسزایی داشته و بخوبی از پس این موضوع برآمده است. همیشه اگر یک خوبی داشته بجایش دها و صدها بدی را منتشر کرده است. حالا از هرکسی بپرسی بالاخره یک مثالی دارد اینجا که جای مصداق نیست.

دوما عزیز دلم پیرمرد پخمه زبان نفهم عزیز! مگر خودت نبودی که یکبار و فقط یکبار دوربین به دستت افتاد آن خزعبلات و چرندیات را بعنوان سریال -چهل سرباز- به خورد مردم دادی؟! دیگر فقط از رستم و فردوسی و همت! سوء استفاده نشده بود که یکی پخمگان فرهنگی - که به شدت شبیه خودت است!- از آن سوء استفاده که چه عرض کنم٬(ایکاش سوء استفاده می کرد) که آن را به گند کشید.

به هر صورت پخمه خودتی جانم٬ مردم را دنبال پرتقال فروش نفرست لطفا! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

آزادی : در این چند روزی که نمی نویسم چه خبرها که نپراکنده اند این آقایان. ظاهرا دیروز یک بنده خدایی بنام ندا باباعباسی-عضو تیم ملی قایقرانی- بعد از مسابقه سکته کرده و به رحمت خدا رفته است. خدا بیامرزد. در همین راستا بدجوری آقای دنیامالی-رئیس فدراسیون قایقرانی- کک به ...! شده است. قاضی هم ایشان را احضار کرده البته وی پیشایش دست داشتن در هر چیزی را از بیخ تکذیب کرده. الان احتمالا با اعصاب خرد و خاکشیر با خود می گوید که یاد معاونت عمرانی شهرداری دوران احمدی نژاد بخیر!

کریم خان : ظاهرا برو بچه های شمسی پور هم بخاطر تلاش های متداوم وزارت علوم در راستای گند زدن به مدارک تحصیلی شان به شدت قاطی کرده اند. برادرم آنجا یک چیزهایی می خواند البته یک زمانی! تا آنجایی که یادم می آید این موضوع کاملا مسبوق به سابقه است. زمان شرق خدابیامرز یک عکس هم از تجمعاتشان چاپ شد که مربوط به مسائل خوابگاه و غذا و سایت و البته مدارک تحصیلی شان می شد. خدا آخر و عاقبت هرکسی را که در تجمع دستگیر می شود را ختم بخیر کند ان شاء الله!

قرنی : امروز "یک سر" رفتم معاونت پژوهشی تا تکلیف "یک سری" مسائل مالی مربوط به انجمن را روشن کنم. بعد از کلی چک و چانه ما را با "سر" به ایرانشهر پاس دادند. رفتیم قسمت اداری مالی  و دردمان را گفتیم. گفتند چاره اش یک تعهد نامه چهار قبضه بعلاوه یک تائیدیه از جانب معاونت پژوهشی و البته بعلاوه مقادیر متنابهی سفته است که خودتان باید زحمت خریدش را بکشی! البته این چیزها اصلا غیر منتظره نیست. حداقل برای کسی مثل من که در دانشگاه همه جور دوندگی ای تا پای خوردن کتک! هم کرده عجیب نیست که هیچ. کلی هم بدیهی است. تازه این که چیزی نیست. سفته ها را که گرفتند یک طرف٬ پول هم ندادند یک طرف و طرفه آنجا که ۱۰ درصد هم مالیات از چیزی که چیزی نبود! کسر کردند. به قول معروف : "به به"  توجیه شان هم این بود که اداره مالیت از تمام پرداختی ها مالیات کسر می کند و الخ. البته من نمی دانستم که دانشگاه ما به این جور اداره جات جواب پس می دهد؟ جلل الخالق به حق چیزهای ندیده و ...!

پ ن ۱ : والله به خدا ما از چیرهایی که نوشتیم یا می خواستیم بنویسیم منظور بخصوصی نداشتیم. تشویش اذهان عمومی و خصوصی بخورد توی سر من! خدای نکرده علیه امنیت ملی اقدامی نکرده باشم؟!

پ ن ۲ : امیدوارم حزب گور به گوری مشارکت درباره مدارک تحصیلی دانشجویان شمسی پور و شریعتی اظهار نظر نکند که البته بعید است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

دیشب یک مطلب نوشته بودم درباره کارهایی که قراره امروز انجام بدهم. الحمدلله بعلت ترافیک بالای بلاگفا نتوستم مطلبم رو آپ کنم.

چرا الحمدالله؟! چون گند زدم...

نخواستم آقا . نخواستم

دست از سرم بردارید.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

چندی پیش آراء آقای عباس عبدی را به نقل از سایت اصلاح در سایت آفتاب خواندم. ایشان در مقاله ای درباره تبعیض های روا داشته شده به اهل تسنن گفته بودند و فتوای علمای وهابی (اقلیتی در اهل تسنن)  را در مقایسه با آنچه که به نام تشیع می گذرد ناوارد نداسته و حتی کمی در خاکی رفته(!) خواستار حضور اهل تسنن در قوه مجریه (کجای قوه مجریه؟!) شده بودند.

در چند خطی که ادامه می آید می خواهم نظرات خود را بدون در نظر گرفتن شیعه بودنم بیان کنم.

قبل از هر چیز باید مفهوم اتحاد بین مسلمین و اولویت دادن به آن را از دست برداشتن از اصول  و فروع مذهبی تمیز داد. بدین معنی که اتحاد هم معنی همیاری و هم صدایی در نقاط مشترک و حداقل کردن نقاط تفرقه است. فی المثل امام در زمان جنگ (قبل از واقعه کشتار مکه) فتوا داد که شیعیان می توانند پشت سر امام جماعت سنی نماز بخوانند. خوب این یک هشیاری است. یک حرکت فوق العاده در راستای اتحاد است. البته این موضوع کمی سهل و البته ممتنع به نظر می رسد چه آنکه همواره گذاره پیشین را شنیده ایم اما در عمل چیز دیگری دیده ایم. بنده در حدی نیستم که بخواهم ادعای فتوا و حتی دینداری بکنم اما می دانم که می توان با کمی تامل نقاط تفرقه را فهمید و از تحریک آن دست برداشت. آقای عبدی در مقاله خود آورده است که ظاهرا قبر قاتل خلیفه دوم در کاشان مورد مرمت قرار گرفته و عنقریب به بارگاه بدل خواهد شد و این زمینه ناراحتی اهل تسنن را فراهم آورده است و در مقابل آورده است که اگر شیعیان چنین کنند بنابراین(!) نباید از فتوای علمای وهابی شاکی شوند که حکم به تخریب بارگاه امام حسین(ع) داده اند.

با همه احترامی که برای آقای عبدی قائلم اما این بی منطق ترین و ناچسب ترین مقایسه ای بود که می شد انجام داد. تلافی مرمت یک اثر تاریخی کجا هم رده و هم وزن تخریب بارگاه امام سوم شیعیان می شود؟!

در جایی دیگر آورده اند که روحانیون اهل تسنن بخاطر امضاء طومار در محکومیت فتوای علمای وهابی تحت فشار بوده اند و اینکار به اجبار بوده است. اگر فرض را بر صحت گذاره فوق بگذاریم که جای بسی تاسف است و اگر غیر این باشد که وای بر دروغ گویان! چگونه است که در برابر تخریب مجسمه های بودا بدست طالبان٬ دنیا اعلام انزجار می کند اما برای یک محکومیت ساده اینقدر اکراه وجود دارد؟

دست آخر آقای عبدی خواستار حضور اهل سنت در قوه مجریه شده است. البته این خواسته به حق است که اهل تسنن در سطح استاندار و فرماندار در بدنه دولت حضور داشته باشند اینکه آیا تاکنون از این ظرفیت ها استفاده شده یا نه نمی دانم اما اگر شده بود وضعیت معیشتی استانهای جنوب شرقی٬ شمال شرقی و غرب کشور اینگونه نبود که آقای کروبی با وعده پنجاه هزار تومان در ماه بتواند ۵ میلیون رای بیاورد و یا آقای عبدی و دیگر اصلاح طلبان -و حتی اصولگریان- بتوانند بر روی شانه قومیت ها موج سواری کنند همان گونه که بر دوش دانشجویان و کارگران و معلمان و ... کرده اند. متاسفانه باید اذعان کنم این خطای دولتها بوده است و اگر رفع نشود ممکن است وضعیت فردای ایران را به وضعیت امروز پاکستان مبدل کند. به هر صورت ما مردمی سازگار و خونگرمیم همانطوری که با اتباع افغانستان و عراق را سالها در خاک خودمان زندگی کرده ایم خب با اهل تسنن که ایرانی اند هم میهن بوده ایم و خواهیم بود. البته اگر بگذارند!

 پ ن : همه اینها را گفته بود که بگوید چون حکومت ایران ایدئولوژیک است این مسئله تبعیض مهم شده است. (به بیان دیگر اگر حکومت ایدئولوژیک نبود که کار ما به مقاله نوشتن و انتقاد از تبعیض نمی افتاد.  ما هم مثل سایرین سرمان می کردیم زیر برف و الخ!)

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

امروز رفته بودم جایی برای مصاحبه٬ البته چند روز پیش که تماس گرفتند و خواستنم٬ باید همان تلفنی سر و ته قضیه را هم می آوردم! اصلا فکرش را هم نمی کردم که چهار سال دانشگاه مکانیک بخوانم  و سرآخر بشوم کارشناس فنی بخش فروش! به عبارت ساده تر "بازاریاب"

البته به بازاریاب جماعت توهین نشود! هر چند که بازاریابی شغل انبیا نیست اما بالاخره آن هم یک کسبی است دیگر... اما برای من یکی نه! توی کتم نمی رود. ترجیح می دهم طراحی کنم تا بازاریابی

خلاصه اوقاتم الان نسبتا تنگ است  و دست و دلم به نوشتن نمی رود. حکایت ها بماند برای جمعه ان شاء الله!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   | 

از آخرین مطلبی که نوشته ام زمان نسبتا زیادی می گذرد. نه قلمم خشک شده و نه زبانم قفل٬ مشکل چیز دیگری بود که الحمدالله عنایات خفیه حضرت دوست نصیب حالم شد و هم اینک با کوله باری از حرافی های همیشگی مغز نازنینت را نشانه رفته ام.

در این مدتی که از برایت ننوشته بودم روزگاری عجیب و بسی غریب بر من گذشت که تا شرح آن ندانی٬ نخواهی دانست که چه شد که ناگاه بست نشتم و دیگر ننوشتم.

بارها شد که صفحه کلید رایانه در آغوش فشردم و آنچه به ذهنم رسید -اعم از دری وری و حرف حساب- همه را نگاشتم اما چه کنم که به نظر حضرتعالی نرساندم.

بسی تاسف

حکایتها دارم آقا!

فردا قسمت اولش را برایت می گویم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت   توسط محسن   |