مسعود ترکوند!!!


پ ن: خوش گذشت! اما حیف که تو نبودی!

امشب ابدا نمی خاستم بنویسم. حتی دو سه پاراگرافی درباره کردستان نوشتم اما نتوانستم ادامه دهم. نمی دانم حوصله ام چرا نمی کشد! حتی گفتگوی دبیرکل جامعه فاطمیون با فرارو در دفاع از چند همسری نیز آنقدرها تحریکم نکرد که هرچه از دهانم در می آید نثارش کنم!
اما گفتگوی یکی از بامزه ترین و محبوبترین؟ مجری های تلویزیونی با جهان نیوز آنقدر قلقلکم داده که دوست دارم یک کتاب! درباره اش بنویسم.(خدا را بیلیون ها بار شکر که تلویزیونم سوخته!)
آقا فرزاد جمشیدی که برخلاف اسمش نه نشانی از "جمشید سرزمین پارس" دارد و نه کلامش به پارسی می ماند گزارشی تهیه کرده برای ضرغامی تا مثلا عملکرد مجریان صدا و سیما را به رئیسش برساند.
آقا فرزاد که خود را اولین ( و لزوما عالم ترین) مدرس مجری گری در صدا و سیما می داند را که خاطرتان هست؟
سحرهای ماه رمضان چند سال پیش! آری همان شبها بود که مدرس گمنام دیروز یکشبه به لطف آنتن شد چهره روز! البته خاطرم نمی آید که کسی از تکلف کلامی و سجع های متوالی و تعابیر بسیار انقلابی وی در عرصه سیما بد گفته باشد! اما آنطور که خود آقا فرزاد در این مصاحبه فرموده است دلیل قطع همکاری (بهتر بگویم حذف وی از شبکه اول) "مخالفت روابط عمومی سازمان با شخص خود" می داند.
والله تا آنجا که می دانم از قدیم و ندیم روابط عمومی جایی بوده که ارتباط سازمان با مردم و بعکلس را فراهم می کرده است. اما از آنجاکه "صدا و سیما" خودش یکجورهایی همیشه در حال دیکته کردن نقطه نظراتش به مردم شهید پرور است پس لاجرم نقش "روابط عمومی صدا و سیما" صرفا "انتقال نظر مردم به سازمان" و نه "بلعکس" است. به مثال زیر توجه کنید:
: الوووووو! اونجا صدا و سیماس جناب؟!
: بله جانم بفرمائید.
: جناب می خواستم بگم این آقای حسینی کجاس؟ ما دلمون واسش تنگ شده!
: بله حتما منتقل می کنیم!
: ببخشید چی رو منتقل می کنید؟ مگه اونجا باربریه؟
: نه جانم! منظورم اینه که نظر شما رو منتقل می کنیم به مسئولین سازمان...
بله! این یکی از تماس های تخیلی با روابط عمومی سازمان صدا و سیما بود. حالا در نظر بگیرید که یک تماس دیگر در مخالفت با آقا فرزاد گرفته شود...توجه کنید:
: الوووووو! صدا و سیما؟
: بله بفرمائید جانم.
: آقا ما باید کی رو ببینیم تا این یارو صبح سحری اعصاب ما رو بهم نریزه؟
: متوجه نمی شوم قربان! کدوم "یارو"؟
: بابا همین یارو که ریش داره دیگه!!! من چه می دونم اسمش چیه!
: خب اشکالی نداره٬ میشه بگین کدام برنامه هستن؟
: والله اینی که ما دیدیم مجلس مهملات و خزئبلات شبه ادبی بود که یه آدم خودبزرگ بین و کمی از خودمتشکر داشت به خورد مردم می داد! اسمش یادم نیست
: بله! چشم! منتقل می کنیم....
: ببین! شرافتا منتقل کنیا! راستی مراقب باش حین منتقل کردن "کمرت" رگ به رگ نشه! بوق بوق بوق.....
بله! اینهم یه تماس تلفنی درباره آقا فرزاد بود! اما واقعیت اینه که روابط عمومی یک موجود نحیف و طفلکی محسوب می شود. عین "بره"! از طرفی حق ندارد(مثل بقیه) تلفن را اشغال بگذارد و از طرفی نمی تواند بگوید "همینی که هست" فقط باید بگوید "چشم!" خلاصه شما در نظر بگیرد که روز چند صد هزار تا تلفن از گلایه و انتقاد مودبانه گرفته فحش و فضیحت! نثار این بدبخت های "روابط عمومی" می شود البته "ماه مبارک رمضان" نهایتش ۳۰ روز است اما اگر قرار باشد روزی چند ده هزرا تا فحش بخوری قطعا نمی توانی ادعا کنی که ماه رمضان ماه خوبی است!
خوب همه اینها سبب می شود که آقا فرازد علی رغم "اولین" و عالم ترین" و "ادیب ترین" بودن مورد غضب روابط عمومی قرار بگیرد. اما روابط عمومی که "بره" بود! مگر "بره" هم غضب می کند؟ یا اگر غضب کند شاخ می زند؟ (شاخ ندارد که!) پس سازمان که هیچ! جمیع علما جهان اسلام آمار می دهند که از تخت به زیر کشیدش که دین مردم به باد داد!
اگر برای هر سحر ناچار به شنیدن این دست قلمبه گویی ها و چرب زبانی ها باشند ناچار عطای "روزه" را به لقایش می بخشند! پس همان به که زبان بگیرد و خاموش شود! آری
حالا آقا فرزاد با نیش کنایه و اشاره به آن یکی آقا فرزاد (که خودش را بچه! نظام می داند) می گوید : برخی پایشان به مجالس ال و بل باز می شود (که به حمدالله کله پا شد!) و ادامه میده که "برخی پر حرفی می کنند" و خودش را از یاد می برد که از بس "روده درازی" کرد روابط عمومی را (از شدت خشم مردم) به گریه انداخت!
این فرزاد با آن فرزاد هیچ فرقی ندارند فقط فرزاد دومی هیچگاه شاگرد فرزاد اولی(اولین وعالم ترین مدرس) نبود. البته مثل خیلی های دیگر! (که در گزارش آقا فرزاد حراف و ال و بل شده اند)
پ ن : خدا همه را به راه راست هدایت کند ان شا الله

دوستان٬ رفقا و احیانا دشمنان عزیز!
ما از همین امروز رفتیم سر کار!
کسی شیرینی نمی خواد؟!!
پ ن: البته فعلا آزمایشی!
حدود یک ماه پیش تلویزیون مان سرش را گذاشت زمین و به رحمت خدا رفت. امروز بعد از
یکماه منزل خاله خانم اندکی تلویزیون دیدم و صدها بار خدا را بخاطر این لطف بزرگ
سپاس گفتم که چه خوب است که تلویزیون لعنتی مان سوخت و ما را از شر اراجیف
گرانبهایش خلاص ساخت!
همانطور که حتما از طریق رسانه های جمعی متوجه شده اید تعدادی از نمایندگان مجلس طرحی را برای تصویب به رای نمایندگان گذاشته اند که به موجب آن مجازات های اعمالی بر علیه مرتکبین مصادیق فساد اخلاقی همچون دایر کردن سایت یا وبلاگ مروج فساد و فحشا و همچنین مکاتب الحادی به اعدام محکوم خواهند شد. البته متن کامل این طرح را می توانید از طریق سایت خانه ملت بازیابی کنید. اما آنچه مرا وادار به نوشتن این متن کرد دغدغه ای پیرامون این طرح است که تاکنون واکنش برخی از احاد اجتماع را برانگیخته و از سوی دیگر شواهد ناظر بر واقعیات پیرامونی مرتبط با این طرح است.
بدوا در باب مخالفت و سپس از دیدگاهی دیگر به موضوع می پردازم.
محرز است که دیدگاه مخالفین این طرح نه طرفداری از فساد و فحشا که نگرانی از شمول تفاسیر توسعه طلبانه نسبت به مفهوم/ مفاهیم ناظر بر "الحاد" است.

پ ن : به امید عدم توقیف البته!