تبليغاتX
از رنجی که می بریم
دیدگاه های شخصی محسن رنجبر درباره مسائل روزمره

کردان همچنان می تازد و محمود خان حتی خیال برکناری وی را نیز ندارد!

آگاهان بر این باورند که : بسوزه پدر انتخابات!

ادامه نمی دم چون حسش نیست!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387ساعت   توسط محسن رنجبر  | 

امشب فيلم تحسين شده "ياماتو : آخرين نبرد" مرا به شدت احساساتي كرد. از همه معركه تر سكانسي است كه فرمانده خطاب به سربازانش مي گويد : "رو به سرزمين خود بايستيد و فرياد بزنيد حتي مي توانيد گريه كنيد!اشكالي ندارد" تماشاي حركات بازيگران اين صحنه شايد بزرگترين لذتي بود كه در اين چند وقت نصيبم شده

يكي در حالت خبردار، نسبت به ملت و ميهن خود اداي احترام نظامي مي كند. ديگري در حاليكه به زانو درآمده و اشك مي ريزد نام همرزمان شهيدش را زير لب زمزمه مي كند و ديگري نيز نرده هاي حائل عرشه را مي فشارد و نام مادرش را از اعماق وجود فرياد مي زند.

در يك كلام :

زنده باد ملتي كه براي حفظ شرف و حيثيتش ماند ، جنگيد و ايستاده مرد!

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت   توسط محسن رنجبر  | 

دیروز عصر که از شرکت بیرون زدم، همان نزدیکی ها یک دکه روزنامه فروشی است که احساس کردم دلش برای من می تپد! القصه رفتم به سمتش تا تپش قلبش را رفع و رجوع کنم که خودم به تپش قلب افتادم!

البته چشمم به آن فرشته خوشگله* نيافتاده بود.گفتم يك وقت فكر بد نكني! راستش خودم هم قبل ماه رمضوني يك خبرهايي شنيده بودم اما ...

بماند. بگذار يه راست برم سر اصل مطلب!

قضيه كف كردن ما پاي روزنامه خورشيد –روزنامه انتخاباتي مدعيان عدالت- بود وتضاد آن با ادعاي عدالت طلبي حضرت والا محمود خان احمدی نژاد!

16 صفحه تمام رنگي با كاغذ گلاسه! عين روزنامه ايران البته! و قيمت هم فقط و فقط 100 تومان! روزنامه اي كه 12 ميليارد تومان ناقابل! خرجش شده! (همش؟!) جهت شانتا‍‍‍‍‍‍‍ژ گري و پروپاگاندانويسي براي ايام انتخابات!

اف بر اين روزنامه هاي رنگي و ارزان قيمت و حزبي! ضميمه مسافر گلو براي عاليجناب شهر دريده و شب و روز اين BRT كوفتي را مي كوبد توي سر ملت! روزنامه خورشيد و ايران و غيره نيز با ارتزاق از بيت المال (الحال؟!) همين ملت در حال كوبيدن رقبا و سياه كردن عوام است.

از خدا پنهان نيست از تو چه پنهان! امروز هم روزنامه را خريدم! بالاخره توي اتوبوس خودم را با چه سرگرم كنم؟ صفحه يك دلجويي از بازاريان ، صفحه دو انعكاس افاضات اعزه وكلا و دولتيان عشق عدالت، صفحه 3 يادم نيست و ....

هنوز خيره مانده ام به صورت صفحات گلاسه خوشرنگ و لعاب خورشيد!

... آه! آقا!

گفتي كه "حق،وسيعترين واژه ها در توصيف و تنگترين در عمل است!"

وه كه چه حزم انديش و باريك بيني!

---------------------------------------------

 * همان حضرت عزرائيل!

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم مهر 1387ساعت   توسط محسن رنجبر  | 

پ ن : و تو چه می فهمی از غربت "امت تک نفره" ؟!

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1387ساعت   توسط محسن رنجبر  |